قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
470
تاريخ نگارستان ( فارسى )
وزير خود خريد بعدا او را كشت . دوست محمد برادر وزير ياغى شد و بعد از هشت سال ياغىگرى پادشاه افغان شد و هرات بمحمود ماند و بعد از وى بكامران پسرش . شعر : يكى از بخت كامران بينى * ديگريرا دل از مجاهده پست تاج دولت خداى مىبخشد * هركه را اين مقام و رتبت هست لاجرم خلق را به خدمت او * كمر بندگى ببايد بست [ 772 - مرك فتحعلى شاه قاجار ] 772 من الحوادث فتحعلى شاه باصفهان رفته و در عمارت هفتدست بسال 1250 هجرى درگذشت و در قم به خاك رفت شست و هشت سال زندگى كرد و سى هفت سال پادشاهى . مخبر السلطنه گويد : خاقان مغفور « فتحعلى شاه » نه تنها شجاعت و سياست نداشت شعر را نيز بد مىسرود و از فتحعلى خان ملك الشعرا تصديق ميخواست . نوبتى ملك الشعرا بر عروض و بديع آن اشكال كرد بدستور ، ملك الشعرا را باصطبل همايونى فرستاد بعدا مورد عفو گشت . نوبت ديگر از او تصديق خواست تعظيم كرد و روانه شد فرمود كجا ؟ گفت باصطبل شاه را خوش آمد ريش مهربانى بجنبانيد . نفيسى گويد : فتحعلى شاه با آنكه در 28 سالگى بپادشاهى رسيده بود مهمترين خصال جوانى را كه دليرى باشد نداشت در حقيقت همهء خردههاى عمش آقا محمد خان در او بود و محاسن او را كه تدبير و شجاعت باشد نداشت چنان كه به همان اندازهء وى لئيم و مالدوست بود بلكه در اين صفت از عم خود نيز تجاوز كرده عمش از پرداخت هزينهء لشكركشى خوددارى نداشت و بالعكس يكى از اسباب عمدهء شكست وى در هردو جنك با روسها اين بود كه از پرداخت حقوق سربازان در جنك خوددارى ميكرد و گاهى نيز اميدوار بود كه انگلستان در مخارج جنگى او شركت كند . اعتقاد بخرافات مانند : او راد و سعد و نحس ستارها و توسل بدعانويسى و طلسم و جادو و امثال اين اباطيل جبن طبيعى او را سختتر كرده بود لاجرم تحمل شدايد در او نبود فتحعلى شاه خود را زيباترين مردان روزگار ميدانسته و بميرزا نقى علىآبادى گفته بود رسالهاى در اين باب بنگارد بنام شمايل خاقان پس از مرگش همين رساله را روى سنك مرمر با خط خوش كنده و بر سر قبرش در صحن قم گذاشتهاند . يكى از صفات روحى وى آن بود كه بروش پادشاهان پيشين هرگز نمىخواست كسى از كارش سر بدر آرد و از ضعف او خبر شود و چارهجويى از كسى نميكرد بلكه بيشتر ميكوشيد كسى را كه به دو نيازمند است فريب بدهد و در هر موردى ميكوشيد نيروى خود را به طرف بنمايد كه اگر از وى يارى مىخواهد از ناتوانى نيست چنان كه براى جلب توجه و ارعاب ژوبر فرانسوى روزى همهء جواهرى را كه داشت به او نشان داد .