قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
467
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ايران بودند . شش نوبت حملات ژنرال كدويچ بايروان نتيجه نداد . بسال 1224 محمد على ميرزا از سرحد بغداد بكمك نايب السلطنه آمد در گرجستان پيشرفت كرد تا كنار تفليس رسيد در گنجه شكست خورد واپس كشيد زمستان تعطيل پيش آورد . 1227 سپاه ايران بدست صاحب منصبان انگليسى انتظامى گرفته بود . سر گراوزلى بسپاه رفت كه ميانجى شود به مقصود نرسيد برگشت . در پائيز 1227 در كنار ارس در اصلاندوز سپاه ايران شكست خورد و در لنكران سپاه ايران سه ماه پايدارى كردند اما ثمرى نهبخشيد . مقارن جنك اصلاندوز خبر صلح انگليس با روس رسيد سر گراوزلى صاحب منصبان انگليس را امر داد كه از خدمت ايران خارج شوند . با گرفتارى روس در اروپا اگر دولت ايران پافشارى ميكرد و اتفاق سركردگان بارى خاتمهء بهترى براى جنك روس گمان ميرفت . بالجمله بدستيارى گراوزلى بسال 1228 معاهدهء گلستان يعنى خار چشم ايران منعقد شد و ايران بازيچهء دست روس و انگليس . دربند ، باكو ، داغستان ، ابخازستان ، گرجستان ، مينگرلى ، قرهباغ ، شكى ، شيروان و قسمتى از طالش ايران جدا شد . كشتىرانى مازندران نيز از دست رفت و بدتر از همه حدود قطعى ميان خاك ايران و روس معين نشد . اين بود نتايج پادشاهى فتحعلى شاه و رجال فاسد دربارش . نتيجهء اين شكست آن بود كه سران خراسان سر نافرهمانى بلند كردند و خراسان را يغما نمودند و بعد از استقرار قواى ايران عذر خواستند . نقل است چون محمد حسين خان اصفهانى و فرزندش عبد اللّه خان براى خوشآمد انگليسها در تخريب توپخانهسازى اصفهان خدمات شايانى بانگليس كرده بودند گويا به فتحعلى شاه دستور داده شد كه محمد حسين خان صدراعظم ايران شود . فتحعلى خان ملك الشعرا در اين معنى گويد : شعر : از كاهكشى بكهكشان شد * بر تخت زد كهء دكان شد ميرزا عبد الوهاب خان معتمد الدولهء نشاط وزارت خارجه يافت مردى اديب بود در عهدنامهء انگليس شريك رأى بوده و در مقام دوستى با روس . ماليات ايران در زمان فتحعلى شاه قريب دو كرور بوده دو سه كرور نيز برسم پيشكش بخزانه ميرسيده اين مقدار در آن زمان اگر باعتدال گرفته ميشد مهم نبود تعدى حكام و عمال بار رعيت را سنگين ميكرد سپاه و حكام تحميل بر شهرستانها ميشد . بزرگترين تحميل ، فرزندان خاقان فتحعلى شاه بودند كه بهريك شهرستانى برگزار ميگشت و كسى ياراى شكايت كردن نداشت . نقل است كه سيبزمينى را بايران آورده بودند فتحعلى شاه گفته بود كه بما چه پيشكش ميدهند كه اجازه كشتن آن را بدهيم . شعر : طمع است اينكه رخ كند زردت * مايهء رنج سازد و دردت از طمع خويشتن چو ببريدى * خير گيتى و آخرت ديدى