قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
466
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آقا محمد خان ميخواسته خود را در شمار علويان آورد و دستار سبز يا سياه كه شعار آنان است گذارد اما قاجار دولو او را مانع شدند و گفتند هرگاه چنين كند از گرد او پراكنده خواهند شد او نيز براى مصلحت از اين نظر منصرف شد . نگارنده گويد : اين مطلب بافسانه و داستان مانندتر است تا بتاريخ زيرا شهرت و تواتر نسبت آقا محمد خان را بقاجار شناخته نه بسلطان حسين و ادعاى مؤلف مذكور از قبيل اجتهاد مقابل نص است و ديگر آنكه خبر وى از اخبار آحاديست كه محفوف بقرائن نيست و چگونه مىتواند خبر آحاد ، معارضه با اخبار متواتره كند ؟ و بر فرض صحت در انتصاب صفويه به حضرت على اختلاف بيشتر است تا اختلاف در نسب آقا محمد خان قاجار و ديگر آنكه چگونه معقول است كه مردى از خانان قاجار فرزند كسى را به خود انتساب داده باشد و اگر چنين كارى كرده بود محال بودى كه ايل قاجار اين مطلب را كتمان كرده باشند . گمان ميكنم مؤلف مذكور يا مغرض بوده يا از روى سادگى اين مطلب را در كتاب خود آورده و احتمال مىدهم كه در آن روزگار مردم ايران هنوز بخاندان صفويه اعتقاد و اعتمادى داشتند چنانچه افشار و زنديه مىدانستند با بودن دودمان صفويه كسى به پادشاهى ايشان گردن نمىنهد از اينرو هميشه فردى از صفويه را بدست مى آوردند اعم از آنكه فرد واقعا از اولاد ايشان بوده يا نى تا بتوانند پادشاه يا نايب سلطنت شده باشند چنان كه نادر همين كار را كرده فرزند طهماسب را شاه خواند و خود را نايب السلطنه و كريمخان نيز همين نقشه را كشيد ابو تراب نامى را باسم انتساب بخاندان صفويه شاه نام نهاده خود از طرف او نايب السلطنه شده بود . بعيد نيست اين هوو جنجال را آقا محمد خان خود شهرت درانداخته تا از اين راه غرض خود را كه سلطنت است بىمعارضى دست آورد و الله اعلم بالصواب . شعر : گر نهبيند بروز شب پره چشم * چشمهء آفتاب را چه گناه راستخواهى هزار چشم چنان * كور بهتر كه آفتاب سياه [ 769 - ملكم انگليسى و سفارتش بايران . ] 769 من الحوادث جانملكم انگليسى بسال 1225 هجرى باز بايران آمد هرفرد عهدنامهء ميان ايران و انگليس را بتوسط موريه براى امضا بلندن فرستاد ميرزا ابو الحسن خان با او بدربار جرج سوم عازم گشت در سال 1226 هرفرد احضار شد و سر گراوزلى بجاى او آمد ميرزا ابو الحسن خان با وى بايران بازگشت . جانملكم از كار بر كنار شد . اليس و ماكدنال ياران ملكم بعدها بسفارت ايران آمدند . موسىاث مهندس بيست سال در ايران خدمت كرد سپس بروس رفته در جنك عثمانى خدمت مارشال بسكويچ كرد . ليندس و كريستن ياران جانملكم با توپهاى انگليس در جنك روس ملازم سپاه