قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

450

تاريخ نگارستان ( فارسى )

درين حال بود و چون روز شد با خشم تمام انبر را در ميان منقل كوفت چنان كه آتشها در اطاق پراكنده شد و گفت : « اى خداى قهار يا او را بكش يا مرا از ميان بردار » چند روز بعد خبر مرك كاترين را به او رسانيدند . شعر : راغب دنيا مشو كه هيچ نيرزد * هردو جهان پيش چشم همت عالى [ 755 - كشته شدن خان قاجار . ] 755 من الوقايع آقا محمد خان ماه ذيقعدهء سال 1212 هجرى در تهران سپاه را فراهم كرد و از راه اردبيل بكنار رود ارس رسيد و آنجا را لشكرگاه ساخت و ده هزار سوار بگرفتن قلعهء پناه‌آباد فرستاد . ابراهيم خليل خان بار ديگر پل را شكسته بود . با اين همه از آب گذشتند چنان كه كشتىهايى كه سپاهش را مىبردند شكست و برخى از آنها غرق شد . ابراهيم خليل خان باز هراسان شد و بىدرنك خانوادهء خود را برداشت و بشكى و سرزمين لگزيها رفت آقا محمد خان پناه‌آباد را گرفت و آنجا را غارت كرد . سه تن از چاكران وى كه به او خيانت كرده بودند خان ايشان را تهديد كرده بود كه فردا روز آدينه آنها را بكشد . چون شب آدينه كسى را نمىكشت در همان شب كه بيست و يكم ماه ذيحجه 1212 بود دو تن از ايشان به بستر او نزديك شدند و نزديك بامداد با دشنه او را كشتند و صندوقچهء جواهر و بازوبندهاى جواهرنشان و شمشير مرصع و الماس درياى نور و تاج ماه را كه هميشه همراه او بود برداشتند و بصادق خان شقاقى پناه بردند . يكى از چاكرانش كه روز چنين ديده بود اين شعر را ميخواند . مصراع : بدتر از شمر و يزيد * سر نحست كه بريد تفصيل اين اجمال آنكه سه روز پيش از آنكه بشوش برسد ميان صادق خان گرجى پيشخدمت و خداداد نام فراش بر سر پولى نزاع درگرفت . صادق خان چند روز پيش هم بر مسند آقا محمد خان آب ريخته بود و او را خشمناك كرده و چون اين دو تن باهم نزاع كردند بانگشان برخاست آقا محمد خان را بيشتر خشم گرفت و فرمان داد هردو را بكشتند . صادق خان شقاقى كه از سركردگان معروف سپاه بود شفاعت كرد خان نپذيرفت و گفت چون شب آدينه است فردا آنها را بكشند . اما برخى از خواص آقا محمد خان نقل كرده‌اند در اين هنگام اختلال حواسى در وى پديد آمده و گرفتار جنونى شده بود و كارهاى ديوانه‌وار ميكرد و از آن جمله اين كار بود . [ 756 - مشابهت نادر و محمد خان . ] 756 من الاتفاق اهل تواريخ نادر شاه و محمد خان را در جهانگيرى و سفاكى قرين يكديگر دانسته‌اند مثلا نادر شاه از 1144 بناى تاخت‌وتاز را در جهان گذاشت و چهار سال بعد در 13 رمضان 1148 در صحراى مغان ياران خود را گرد آورده بوسائلى كه پيش از وقت برانگيخته بود آنها را واداشت به او پيشنهاد پادشاهى ايران