قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
24
تاريخ نگارستان ( فارسى )
كه معبرى بىنظير بود تقرير نمود وى بر سبيل تغير تعبير كرده گفت اثر اين خواب آنست كه چهار پسر از نسل تو به حكومت رسند اتفاقا پسرانش وليد و سليمان و يزيد و هشام كه سرور ارباب كفر و ظلام بودند بعنق منكسر كفيل مهام انام گشتند الحق قبح جلوس آن ناپاكان كم از تنجيس ركن و مقام نبود . مصراع : زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست . نكته : گويند كه از جملهء آنقوم بدعمل يعنى اصحاب جمل يكى مروان بود چون نظر حضرت على ( ع ) بر آن مردود افتاد فرمود كه از پشت تو يعنى از نسل زشت تو بسى آفت بدين امت خواهد رسيد . [ 17 - عبد الملك مروان با دو جاريه . ] 17 و من البدايع آوردهاند كه يزيد بن عبد الملك مروان دو جاريه داشت يكى حنانه و يكى سلامه نام همواره لواى عيش و عشرت با ايشان برمىافراشت و باوجود صحبت ايشان به كار ديگر نمىپرداخت چنان كه برادرش مسلمه او را از اينمعنى تحذير نموده گفت شرم ندارى كه عالمى از روى ضرورت به تو محتاج و نيازمند و تو شبانهروز در خم كمند هوى و هوس اين دو اسير در بندى بنابراين وى نيز چند روزى در عيش بربست و بر اورنك داورى نشست تا آنكه روزى حنانه كه فتنه زمانه بود به روى درآمده و به اين ترانه مترنم گرديد نظم : يكى نغمه دارم ز من گوش كن * ورت خوش نيايد فراموش كن و چند بيتى شورانگيز بآهنگ عودانشاد نمود و صلاى عيش و عشرت در داد يزيد چنان مدهوش ناى و نوش شد كه سخنان خيرخواهان بالكليه فراموش گرديد و بدستور اول بسر كار رفت بعد از يكسال روزى در تابستانى با حنانه آغاز بازى كرده دانهاى انگور بجانب او مىانداخت و او بدندان مىگرفت ناگاه يكى از آنها در حلق او جسته در دم نفسش منقطع شد و آن پليد ميته را يكهفته نگاه داشته با وى مباشرت ميكرد پس از تدفين او روزى در حجرهها طواف ميكرد چون از مسكن حنانه گذشت عود را سلامه آهنگ نموده در فراق حنانه مضمون اين ترانه سرود كرد نظم : از روى يار خرگهى ايوان همى بينم تهى * و ز قد آن سروسهى خالى همى بينم چمن بر جاى رطل و جام مى گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغ است و زغن يزيد را مضمون اين مقال كه جامى : عقل بر عشق من زند خنده * كه بميرى تو زار و من زنده بخاطر فاجر رسيده نعرهء بزد و بيهوش شد و دو شبانروز همچنان مدهوش بود و شب سيم ليلة الجمعه حادى عشرين جمادى الثانيه سنهء 105 خمس و مأة درگذشت اما ولد پليدش كه بنابر فرط شقاق مصداق و خاب كل جبار عنيد بود در ايام جبارى روز جمعه با يكى از جوارى شراب خورده مباشرت كرد چون وقت نماز شد دستارى بر سر او پيچيده