قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
415
تاريخ نگارستان ( فارسى )
از شعرائى كه نادر شاه را در روزگارش ستوده يكى مشتاق اصفهانى است كه در مدح نادر شاه و تاريخ جلوسش گفته : شعر : هزار شكر كه آمد بهار و رفت خزان * ز فيض مقدم گل شد جهان پير جوان ز پرده رخ بصفائى نمود ابر بهار * كه هرگز آينه نايد برون ز آينهدان دميد لاله و گل صد هزار رنك ز خاك * شد آشكار زمين در دل آنچه داشت نهان بهبين به جوش طراوت كه همچو گل بر شاخ * شكفته شد بسر تير غنچهء پيكان ز فيض ابر بهارى دميد سبزه و خاك * به آن صفت كه خط از صفحهء عذار بتان بهر قدم ز دل خاك چشمهء زد جوش * حياتبخشتر آبش ز چشمهء حيوان چمن ز جوش صفا شد به آن صفت كايد * بديده قطرهء شبنم چو گوهر غلطان ز بسكه موج طراوت ازين چمن برخاست * فتاد آب فلكرا بجوى كاهكشان صفاپذير چنان شد زمين ز صيقل ابر * كه گشت آينه از غيرتش چو آب روان بعد از هشت بيت ديگر گويد اگر غلط نكنم اين سرور و عيش و نشاط * بود ز فيض جلوس شهنشه دوران جناب شاه ملايك سپاه نادر شاه * خديو جم عظمت خسرو سكندرشان شهى كه پايهء قدر رفيع دربانش * قدم گذاشته برتر از اين بلند ايوان شهى كه كشتى نه چرخ را بهم شكند * چو آب تيغ جهانگير او كند طوفان شهى كه ناخن مشكلگشاى همت او * هزار عقدهء دشوار را كند آسان شهى كه گاه گهر پاشى سحاب كرم * بر آب از كف جودش رود چه بحر و چه كان شهى كه هيبت او بانك اگر زند بر كوه * بلرزه آيد و گردد بسان آب روان به تخت سلطنت اين خسرو بلند اقبال * كه پيش رفعت جاهش خجل بود كيوان جلوس كرد بروز خجستهء نوروز * ز يارى فلك و نصرت خداى جهان دگر براى چه زين باغ هر كف خاكى * ز خرمى نشود رشك روضهء رضوان ؟ خلاصه از مدد بخت تكيه زد مشتاق * چو بر سرير شهنشاهى آن رفيع مكان نوشت خامه دو مصرع كه سال تاريخش * ز هر يكيش شود بىكم و زياد عيان رساند مژدهء شاهى به گوش اهل زمان * جلوس نادر آفاق شاه جم دربان ( 1148 ) ( 1148 ) [ 701 - متفرق شدن سرداران نادر شاه . ] 701 من الوقايع مؤلف تاريخ خسروان گويد : بعد از آنكه نادر شاه كشته شد سرداران لشكرش هر يكى به طرفى تاختند و خود را پادشاه و امير