قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
397
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نادر شاه نصايح و اندرزهائى بمحمد شاه در باب سلطنتدارى و سياست كشورى به دو ميداده بعدا امراء و وزراى وى را خواست و ايشان را بهوادارى و دولتخواهى محمد شاه سفارش بليغ كرده و همچنين نامهها به اطراف فرستاد و مردم آنجا را بفرمانبردارى از محمد شاه و تحذير از مخالفت اوامر و تأكيد نمود . شعر : فراخى در آن مرز و كشور مخواه * كه دلتنك بينى رعيت ز شاه ز مستكبران دلاور بترس * از آنكو نترسد ز داور بترس [ 670 - وزير محمد شاه با نادر شاه . ] 670 حكايت روزى نادر شاه از وزير محمد شاه هندى پرسيد در حرم خود چند زن دارى ؟ گفت هشصد و پنجاه نادر شاه از روى ظرافت بملازمان گفت صد و پنجاه زن ديگر بجناب وزارتمآب بدهند تا منصب مينباشيگرى داشته باشد . شعر : كه نارفته بيرون ز پهلوى زن * كدامين هنر باشد و رأى و فن [ 671 - اندازهء اموالى كه نادر از هند برد . ] 671 من الوقايع اندازهء اموال و جواهريكه نادر شاه از هندوستان با خود بايران آورد مختلف ياد كردهاند بعضى گويند هفتاد مليون از نقد و جنس بوده و مؤلف جهانگشاى نادرى گويد در فتح قندهار مواجب سه ماههء لشكريان را بانعام بايشان داد و مضاعف اين مال را بعد از فتح كرنال هند و باز نيز بيشتر از آن قبل از آنكه از دهلى حركت كند در حق لشكر بخشش نمود . نادر شاه پس از مراجعت از هندوستان خراج سه سالهء رعاياى ايران را بمردم آن بخشيد . گويند مردم ايران مدتها بود كه فيل را نديده بودند مگر تصوير آن را و چون نادر شاه فيلهاى بسيارى از هندوستان بايران آورد مردم آن او را مانند شاپور و انوشيروان مىپنداشتند . شعر : نياسايد مشام از طبلهء عود * به آتش نه كه چون عنبر ببويد بزرگى بايدت بخشندگى كن * كه دانه تا نيفشانى نرويد [ 672 - نادر شاه و مير نور محمد عباسى . ] 672 من الحوادث نقل است كه در عهد محمد شاه كه خبر لشكركشى و جهانگيرى نادر شاه در جهان پراكنده شده بود مير نور محمد عباسى كالورى كه بر حسب وراثت در ضلعهء سيوى كه سيرى نيز خوانند اضافه بر حكومت ظاهرى بعضى از امراء نسبت بدودمان وى اعتقادى عظيم داشتند و چون بيم و هراس صادق عليخان را كه در آن روزگار از جانب محمد شاه صوبهدار شده بود مشاهده كرد فرصت يافته با او قرار داد كه سه لك روپيه گرفته حكومت سند را به او واگذار كند صادق عليخان نيز بدان راضى شد و اندازهاى آن وجه را رسانيده و قدرى نيز نرسانيد . اين معامله در سال هزار و صد و پنجاه هجرى