قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
396
تاريخ نگارستان ( فارسى )
شده در ميان شهر رفت و خواست تا شورش مردم هند را فرونشاند عوام هند سفاهت آغاز كردند و تفنگى بنادر شاه انداختند اتفاقا بيكى از اطرافيان او خورده در دم بمرد چون نادر شاه حال بدين منوال ديد فورا حكم بقتلعام داد همينكه دست لشكر ايران بشمشير رفت دست هندوان از حركت افتاد آن روز از برآمدن آفتاب تا نيمروز كشته بود كه بالاى هم ريخته مىشد . شعر : اگر عز و جاهست وگر ذل و قيد * من از حق شناسم نه از عمرو و زيد ز علت مداراى خردمند بيم * چو داروى تلخت فرستد حكيم بخور هرچه آيد ز دست حبيب * نه بيمار داناتر است از طبيب ؟ گويا دستور قتلعام نادر شاه در انتقام كافى نبوده كه اتفاقا در يكى از محلات شهر آتش زبانه كشيد و بجميع اطراف شهر رسيد و خرمنسوز جان و مال سركشان شد نادر شاه بعد از آنكه حكم بقتلعام داد به مسجد روشن الدوله كه در وسط شهر بود رفته و قرار گرفت و هيچكس را ياراى شفاعت كردن در خدمت او نبود شعر : همه تخم نامردمى كاشتند * ببين لاجرم خود چه برداشتند ؟ سرانجام محمد شاه با دو تن از وزرا پيش رفته ابقاى مردمرا از درگاه نادر شاه درخواست كردند شاه نيز به خواهش آنها احترام گذارده دستور داد تا سپاه ايران از قتلعام باز ايستادند . مؤلف مذكور عدد كشتهشدگان را در آن روز صد و بيست هزار آدمى نوشته و ديگران نيز باختلاف نوشتهاند . شعر : كسى دانهء نيكمردى نكاشت * كزو خرمن كام دل برنداشت نه هرگز شنيديم در عمر خويش * كه بدمرد را نيكى آمد بهپيش [ 668 - آشوبگرى برخى از وزراء . ] 668 من اثر سوء العاقبة آن روز دو تن از امراء محمد شاه هندى كه گمان برانگيختن اين فتنه بر ايشان ميرفت چون صورت واقعه را بدين نوع ديدند ناگزير روى بفرار نهادند و در قلعه كوچكى كه نزديك بدهلى بود پناه بردند لشكر نادر شاه ايشان را تعاقب كرده بدست آوردند و با هركس كه گمان ميرفت با ايشان در آن كار دستى داشتهاند و مجموعا گويا چهارصد نفر مىبودند همه را از دم شمشير گذرانيدند و جهان را از ناپاكى ايشان پاك كردند . [ 669 - اقامت نادر شاه در دهلى . ] 669 من الوقايع نادر شاه مدت دو ماه تقريبا در دهلى پايتخت هندوستان اقامت كرد و پيش از آنكه از دهلى كوچ كند روزى با محمد شاه هندى خلوت كرد و تا مدتى اين خلوت طول كشيد و كسى جز محمد شاه و نادر شاه در ميان نبود گويا