قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

395

تاريخ نگارستان ( فارسى )

خان در بنگاله نگذشته بود كه شخصى از جانب قمر الدين خان وزير رسيده خبر ورود نادر شاه را بدهلى رسانيد و ماليهء سه سال گذشته را درخواست كرد سرفراز خان بمشورت حاجى احمد و سايرين كه اهل راز او بودند نه تنها اداى مبلغ مذكور كرد بلكه حكم كرد تا خطبه و سكه بنام نادر شاه خواندند و زدند . بالجمله اندازهء سنگينى از ماليات ، بر دارندگان اهالى دهلى نيز تحميل شد اما دادن وجه مذكور بر مردم چندان دشوار نبود كه طريقهء گرفتن آن . شعر : تو گر شكر كردى كه با ديده‌اى * و گرنه تو هم چشم پوشيده‌اى خردمند طبعان منت‌شناس * بدوزند نعمت به ميخ سپاس [ 666 - اخاذى محصلان . ] 666 من اثر الظلم چون محصلان وجه مذكور از اهالى هندوستان بودند فرصت را مغتنم دانسته بناى اخاذى و تهى كردن جيب مردم نهادند و براى هر ده هزار روپيه كه بخزانهء نادر شاه مىرسانيدند گويا چهل يا پنجاه هزار روپيه براى خود برميگرفتند و بدين سبب مردمان را آزار و گزند ميرسانيدند تا آنچه دارند بدهند تا اندازه‌ايكه گروهى بيشمار از مردم از فرط شكنجه و آزار نابود شدند و بسيارى از سرشناسان هندوان يا براى رهايى از رنج و استخفاف يا بسبب آنكه بمال خود دلبستگى داشتند خويشتن را هلاك كردند . در هندوستان در طبقات عالى مردم ، خودكشى براى رهائى از رسوايى و غيره رسم است . [ 667 - داستانى از مؤلف تاريخى . ] 667 من اثر السفاهة از مؤلف تاريخ فريزر نقل است كه نادر شاه بعد از آنكه در سراى سلطنتى هند فرود آمد حكم كرد تا هركس از لشكريانش نسبت باهالى ملك هند ، حركتى خلاف كند در دم گوش و بينىاش را بريده او را مثله كنند تا سه روز هم به آرامى گذشت اما در شب چهارم بعضى از اشرار خبر مرگ نادر شاه را در دهانها افكندند ناگاه مردم نادان از جاى برآمده بر سپاه نادر شاه كه در اطراف شهرستان براى نگاهدارى مقرر شده بودند حمله برده بىخبر بر سر ايشان تاختند و ايرانيان چون دسته‌دسته متفرق و بى خبر بودند تا رفتند بدانند چه خبر است هندوان همه را عرضهء شمشير ساختند و چيزى كه بيشتر سبب نفرت از دنائت طبع امراى دهلىست آن بود كه چون اين خبر بديشان رسيد سپاه ايران را كه به جهت حفظ و حمايت ايشان مقرر شده بود بعوام سپردند بلكه بعضى از ايشان بكشته شدن ايشان مدد كردند . نادر شاه چون اين خبر را شنيد چند تن فرستاد تا بمردم بگويند كه خبر صحت ندارد و او زنده است هندوان آنان را نيز بكشتند نادر شاه با كسانى كه در دور او بودند آنشب را در سراى خود گذرانيد و در طلوع فجر سوار