قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

393

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 663 - نادر شاه و امير بلخ . ] 663 من اثر الشهامة امير بلخ از والى قندهار مدد خواسته بود چون اين خبر به گوش نادر شاه رسيد پسر كلان خود رضا قلى ميرزا را با دوازده هزار سوار بدفع وى فرستاد رضا قلى لشكر ويرا هزيمت داده و بلخ را گرفته از رود جيحون گذر كرد و بعزم گرفتن بخارا روانشد امير اوزبك آنجا بمقابلت سپاهى آراست اما از لشكر رضا قلى شكستى فاحش خورد و چون اين خبر بنادر شاه رسيد دستور مراجعت فرزند خود را داد و نامه‌اى بپادشاه اوزبك و آنحدود نوشت كه فرزند خود را امر نمودم كه بايران بازگردد و ممالك موروثى فرزندان چنگيز خان و بزرگان تركمان را مزاحمت نرساند شعر : شنيدم كه در وقت نزع روان * بهرمز چنين گفت نوشيروان كه خاطر نگهدارد رويش باش * نه دربند آسايش خويش باش نياسايد اندر ديار تو كس * چو آسايش خويش جوئى و بس [ 664 - نادر شاه و دربار هند . ] 664 من اثر الفتح در ايام محاربهء افغانان نادر شاه پيكى بدهلى فرستاده از پادشاه هندوستان كه محمد شاه هندى باشد خواهش كرده بود كه بنابر اتحاد ميان دو دولت ايران و هند متوقع است كه فراريان افغانان را كه دشمنان اين دولت‌اند و از شمشير نادرى گريزان گشته‌اند در آن بلاد راه و پناه ندهند محمد شاه از فرط غرور و نادانى جوابى بنادر شاه نداد و پيك ايران را هرروز به بهانه‌اى مانع از مراجعت بايران ميشدند نادر شاه از اين حركت كودكانهء محمد شاه چنان خشمناك شد كه فراريان افغان را تا كابل تعاقب كرد و كابل و اطراف آن را تسخير نمود سپس نامه‌اى ديگر بمحمد شاه فرستاد و او را بر اين حركات سفيهانه نكوهش كرد اين‌بار سفير او را ( ولد عباس نام ) يكى از امراى افغان كه حاكم جلال‌آباد بود بقتل رسانيد . گويا نادر شاه خود پى بهانه‌اى براى فتح هند مىبود و همين كار را بهانه قرار داده از كابل بهندوستان راند . نادر شاه در نامه‌ايكه بفرزندش رضا قلى نوشته ، در اول خبرى از جنك فوجى از سپاه ايران با مقدمهء لشكر هند و غلبهء ايران ميدهد و بعد از كوششى كه براى مانع شدن از الحاق لشكر سعادتخان بلشكر محمد شاه نمود ولى نتيجه ماند نوشته كه چون اين مدد به محمد شاه رسيد اميدوار گشته و لشكر خود را رها نموده در ميدان جنك پاى نهاده ما كه در آرزوى چنين روزى بوديم قراول براى نگاهدارى لشكر گذاشته و از خدا يارى خواسته بر دشمن حمله برديم تا دو ساعت تمام تنور حرب گرم بود و آتش توپ و تفنك خرمن‌سوز عمر اعدا . بعد از آن به يارى حق سپاه ايران صف دشمن را بر هم زده ايشانرا پراكنده كردند و دو ساعت و نيم لشكر ما دشمن را تعاقب و هنوز يك ساعت از روز مانده بود كه معركهء حرب به كلى از دشمن پاك شد .