قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
392
تاريخ نگارستان ( فارسى )
را ببدى ياد مكنند شعر : چو خواهى كه نامت بود جاودان * مكن نام نيك بزرگان نهان يكى نام نيكو ببرد از جهان * يكى رسم بد ماند ازو جاودان [ 661 - بشاهى نشستن نادر شاه . ] 661 من المرسوم نادر شاه بسال هزار و صد و چهل و نه هجرى هشت ساعت و بيست دقيقه از روز گذشته به اختيار منجمان تاج شاهى بر سر نهاد شاه در آن روز بر تختى مرصع نشسته بود و در دم سكه بنام وى زدند و در طرفى از آن اين شعر را نوشته بودند . شعر : سكه بر زر كرد نام سلطنت را در جهان * نادر ايرانزمين و خسرو گيتىستان و بر طرف ديگر آن نقش كرده بودند : الخير فيما وقع اما بعضى آن را تصحيف كرده ميخواندند : لا خير فيما وقع . بعد از تاجگزارى ، نادر شاه باصفهان رفت و چندى در آنجا بفراهم كردن لشكر پرداخته و تسخير قندهار را در نظر گرفت ، حسين خان برادر محمود غليجائى در آن زمان والى قندهار بود و در همين سال جزيرهء بحرين بدست محمد تقى خان حاكم فارس فتح شد و چون ايل بختيارى اطراف اصفهان را بباد يغماگرى و تاراج گرفته بودند از اينرو اولا بدفع ايشان پرداخت . و چون ايل بختيار هنگام گريز به مغارهها و كوههاى صعب العبور پناه مىبردند مردم گمان ميكردند نادر شاه از عهدهء تأديب ايشان نتواند كه برآيد اما نادر شاه ثابت كرد كه اين توهمى پيش نيست دلاوران خود را بر قلل جبال و مغارهها كشيد يكىيكى آن طائفه را بچنك آورد و در مدت يك ماه جميع ايل بختيار فرمانبردار شدند و امير ايشان را كه على مراد خان باشد بقتل رسانيد و باقى سركردگان ايل ملتزم ركاب نادرى شدند و در فتح قندهار از ايشان مردانگى آشكار شد لاجرم نادر شاه بايشان عنايتى پيدا كرد . [ 662 - نادر شاه و قندهار . ] 662 من اللطف نقل است كه چون نادر شاه بقندهار رسيد ديد استحكامات شهرستان قندهار بنوعىست كه فتح آن به زودى دست ندهد از اينرو آمد شد مردم اطراف آن را قطع كرد و در مقابل قندهار شهرى ساخت بنام نادرآباد و بعد از فتح قندهار بيشتر مردم قندهار بنادرآباد نقل كردند و بعد از مرگ نادر شاه همانجا مشهور بقندهار شد خلاصه بعد از سالى قندهار را فتح كرد و بسيارى از افغانان بوى گرويدند چون جلب خاطر ايشان كرده بود آنان اظهار انقياد و فرمانبردارى مىنمودهاند . بيت : گر آيد گنهكار اندر پناه * نه شرط است كشتن به اول گناه چو خشم آيدت بر گناه كسى * تأمل كنش در عقوبت بسى