قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

387

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گوركانيان هندوستان نيز از ايشان تعبير ميكنند سلطنتشان از ( 937 تا 1275 ه ) بود دولت گوركانى هند از نوادگان امير تيمور گوركانند كه بواسطهء ظهير الدين بابر شاه بر هندوستان استيلا يافته . در آغاز سلطنت پايتخت آنان شهر لاهور بود از سال 936 و در سال 1275 هجرى بدست انگليسيان منقرض شدند و اينان مسلمانان حنفىمذهب بودند و نام ايشان بدين ترتيب است . يكم ظهير الدين بابر ( 932 - 947 ه ) دوم ناصر الدين همايون ( 942 - 963 ه ) سوم جلال الدين اكبر شاه ( 963 - 1014 ه ) چهارم نور الدين جهانگير شاه ( 1014 - 1037 ه ) پنجم شهاب الدين شاه جهان ( 1037 - 1068 ه ) ششم محيى الدين اورنك زيب عالمگير ( 1068 - 1118 ه ) هفتم قطب الدين شاه عالم بهادر شاه ( 1118 - 1124 ه ) هشتم معز الدين جهاندار شاه ( 1124 - 1124 ه ) نهم فرخ سير شاه ( 1124 - 1131 ه ) دهم شمس الدين رفيع الدرجات ( 1131 ه ) يازدهم شاه جهان دوم رفيع الدوله ( 1131 ه ) دوازدهم ناصر الدين محمد شاه ( 1131 - 1161 ه ) زيج مشهور هندى بنام و خدمت اين پادشاه دانش‌دوست انجام يافت و همان پادشاه مغول هندى است كه از نادر شاه شكست خورد سيزدهم احمد شاه ( 1161 - 1167 ه ) چهاردهم عزيز الدين عالمگير دوم ( 1167 - 1173 ه ) پانزدهم جلال شاه عالم ( 1173 - 1202 ه ) شانزدهم محمد اكبر شاه دوم ( 1202 - 1253 ه ) هفدهم بهادر شاه دوم ( 1253 - 1275 ه ) [ 652 - نادر شاه افشار و حالات او . ] 652 من الوقايع نادر شاه مسلمانى حنفىمذهب بود و از ايل تركمان افشار است بسال 1100 هجرى در دستگرد دره‌گز خراسان بجهان آمد . نام وى نادر قلى و پدرش فردى از افراد ايل افشار بود و چون نادر بسن رشد رسيد چوپانى كردى از همان خردى آثار مهترى و دلاورى از او آشكار بودى چنان كه رئيس ايل افشار دختر خويش به دو داد نادر مدتى پوستين‌دوزى كردى . گويند نادر در هفده سالگى بدست اوزبكانى كه همه ساله بخراسان مىتاختند با مادرش اسير شد و چهار سال با مادر خود در ميان اوزبكان زيستى سپس بزاد و بوم خويش فرار كرد و در خدمت بابل بيك از امراى ملك خويش درآمد و او را كشته و دخترش را بزنى بگرفت و رضا قلى فرزندش از آن دختر متولد گشته بعد از چندى گروهى از راه زنان را با خود همدست ساخته و در آن زمانه پرشور بتاخت و تاز مردم اطراف پرداخت و از اين راه زندگى ميكرد تا خوش‌خوش آوازه‌اش بدلاورى بلند شده به خدمت والى خراسان درآمد و چون در جنك با اوزبكان در خراسان مردانگى او آشكار شد بسردارى سپاه رسيد اما پس از چندى حاكم خراسان از نادر رنجيده او را