قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

381

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 643 - بشاهى نشستن محمد بجاى اسماعيل . ] 643 من الاتفاق چون محمد بن طهماسب كه پسر كلان او بود بعد از مرك برادر خود اسماعيل دوم بپادشاهى نشست و اوقات خود را باشتغال مناهى و ارتكاب ملاهى صرف كردى و بامور كشورى و لشكرى نپرداختى سلطان عثمانى از تباهى اوضاع ايران آگهى يافته بطمع گرفتن ايران لشكرى فراهم كرد و به سردارى عثمان پاشا بايران تاخت عثمان پاشا تبريز را بگرفت در اين هنگام پادشاه غافل در نزديكى كوه سهند مشغول گردش و هواخورى بود چون او را آگاه كردند با سپاهى مختصر به قصبهء باسمنج كه نزديك تبريز است شتافت و با عثمان پاشا زد و خورد كردند و چون لشكريان و وزراى شاه باهم خوب نبودند اختلاف آراء شد در نتيجه لشكر ايران غالب نشد بلكه سپاه عثمانى فايق آمد اما عثمان پاشا در آن هنگام ، ناگاه بمرد و سپاه عثمانى ناگزير بكشور خود بازگشتند و شاه محمد ضعيف الرأى فى الجمله نفسى براحتى كشيد . شعر : سقاى سراى امل خصم ترا ديد * فرياد همى كرد كه سنگى و سبويى اى خصم ترا حادثه چون سايه ملازم * آن رنك نيايد به از آن هيچ ركويى حال دل بدخواه تو مانند پيازيست * بويى نبرد از مزه روئيش ز تويى [ 644 - رفتن سپاه عثمانى بمرك عثمان پاشا بروم ] 644 حكايت چون عثمان پاشا درگذشت و سپاه عثمانى بكشور خود رفت براى احتياط افواجى چند براى نگاهدارى تبريز گذاشتند حمزه ميرزا پسر كلان شاه محمد پس از آنكه سركشان لشكر خود را رام كرد ديد گرفتن تبريز بيورش ممكن نيست لاجرم از رود ارس گذشته و از عقب آتش در خرمن هستى آنها زد و شهر را به تصرف آورد . [ 645 - راندن قزوينيان افغانان را از قزوين . ] 645 من العجائب در سال هزار و صد و سى و شش هجرى مردم قزوين بر افغانانى كه در اين شهرستان بودند شوريدند و هرجا كه افغانى بود بر وى تاختند افغانان گريخته در ميدانيكه پيش خانهء حاكم است فراهم شدند امان اللّه حاكم قزوين چون از صورت واقعه آگهى يافت بميدان شهر برآمد همين‌كه چشم مردم به دو افتاد ويرا زخمها زدند باوجود زخم آنچه مىتوانست در باب آرام كردن مردم كرد اما اثرى ظاهر نشد سرانجام شوريان غلبه كردند ناچار دوباره بسراى حكومتى پناه برده و از آنجا از راهى كه بيكى از دروازه‌ها مىپيوست خود را نجات داد در آن شورش دو هزار افغانى