قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

382

تاريخ نگارستان ( فارسى )

را بآخرت فرستادند و همهء اموال ايشان را به تصرف درآوردند و بقيهء افغانان باصفهان گريخته و چون هوا بغايت سرد بود نيمى از ايشان از سردى و گرسنگى تلف شدند . چون اين خبر باهالى خوانسار و نقاط ديگر رسيد اهل آن شهرستانها نيز بافغانان همان معاملت كردند و افغانان از هر طرف باصفهان ميگريختند و از بىتدبيرى محمود افغان مىناليدند و از ستمكارى وى ميخروشيدند . شعر : كسى را كه گنجست و فرمان و جيش * جهاندارى و شوكت و كام و عيش گرش سيرت خوب و زيبا بود * همه وقت عيشش مهيا بود وگر زورمندى كند با فقير * همين پنجروزش بود دار و گير چو فرعون ترك تباهى نكرد * بجز تالب گور شاهى نكرد [ 646 - كشتن محمود افغانى اعيان كشور را . ] 646 من اثر الشقاوة چون خبر شورشهاى فوق بمحمود افغان رسيد از بيم آنكه مبادا مردم اصفهان نيز با افغانان همان كنند كه ديگر شهرستانها . در روز ورود امان اللّه همهء امراء و اعيان كشور را بجز محمد قليخان و برادرش لطف عليخان كه در قزوين از افغانان يارى كرده بودند دعوت نمود و آنها سيصد تن بودند ناگاه بدستور وى افغانان ريخته و همهء آنان را از دم شمشير گذرانيدند بعدا اجساد ايشان را در ميدان على قاپى اصفهان بر بالاى هم ريخته تا موجب خوف ديگران شده و ديگر گرد چنين شورشها نگردند . سپس سه هزار تن از قراولان خاصهء سلطان حسين كه در خدمت او بودند دعوت كرده و خوردنى پيش آنان نهادند هنوز نخورده بودند كه گروهى از افغانان بر سر ايشان تاختند و همه را بديار عدم فرستادند . بعدا هركس كه در ايام سلطان حسين داراى منصب و مقامى در دستگاه او بود همه را جمع كرده بقتل رسانيدند و اين كشتار تا پانزده روز در اصفهان ادامه داشت و اين مردم بىحميت اصفهان اصلا قيامى و حركتى از خود نشان ندادند الحق محمود نيكوكارى با ايشان كرد زيرا مردمى كه تا آن اندازه بىعرضه و بىرك هستند در خور زندگى نيستند هرچه زودتر بايد اينان را نابود كرد سرانجام اين خونهاى ناحق سبب شد كه اشرف افغان محمود را بقتل رسانيد و خود بر جاى او نشست .