قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
مقدمه 4
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نهاده شده باشد و دستورى بر همهء دستورهاى تاريخى داورى كند از بهرههاى كوشش ما دانشى نو پديد مىآيد كه آن را ميتوان فلسفهء تاريخ ناميد . برخى از دانايان يكتاپرستى كه قضاوقدر را باور دارند همهء پيشامدهاى تاريخى را مانند ديگر رخدادههاى جهان برآمده از خواست خدا ميدانند . دانايانى كه بآزادى بر مردم گروش دارند مانند ( اگوستكنت ) همهء پيشامدهاى تاريخى را بهرهيى از پرى روان انسانى مىپندارند . دستهء ديگر چون ( منتسكيو ) كرانه و تودهء اجتماعى و روزگار را در پديد آمدن پيشامدهاى تاريخى مؤثر مىپندارند بلكه ميگويند اين سه عامل پديدآرندهء همهء پيشامدهاى تاريخىست . دستهاى از مؤرخين يكتاپرستى بانگيزهنمائى ديده بازدوختهاند و همهء پيشامدهاى تاريخى را روىآرنده بهدفى بلند ميدانند چنان كه ( بسوئه ) باورداشتى كه آنچه در روزگار ميگذرد با روان شدن نگارش خدائىست كه با پيشرفت كيش مسيح بازگشته ميگردد . شايد افراد مردم در پديد آمدن پيشامدهاى تاريخى بىاثر نباشد ليك از سويى خواست كسان ، پيروى خواست خدايست و از سويى ديگر عوامل طبيعى و محيط اجتماعى و ويژههاى روزگار كه همه از سرچشمهء نهادههاى خدائى بهرهمند است در پديد پيشامدهاى تاريخى دخيل مىباشد پس ناگزير پيشامدهاى تاريخى با يكديگر پيوستگى دارد و در پيشرفت جهان هستى رسدى درخور دارد و جستجوى غايت و نشان در پيشامدهاى تاريخى بيهوده نيست و فلسفهء تاريخ براى كوشش در راه آشكار كردن آن غايت ناگزير است . شعر : اينكه در شهنامهها آوردهاند * رستم و روئينه تن اسفنديار تا بدانند اين خداوندان ملك * كز بسى خلق است دنيا يادگار اين همه رفتند و ما اى شوخچشم * هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار با بدان بد باش با نيكان نكو * جاى گل گل باش و جاى خار خار سعديا چندانكه ميدانى بگو * حق نبايد گفتن الا آشكار