قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

372

تاريخ نگارستان ( فارسى )

پيشه ضعيف بود كه براى روزانه درماندمى چگونه توانستمى كه پس‌انداز كردمى . نظم : يكدل و يك جهت و يكرو باش * وز دورويان جهان يكسو باش از كجى خيزد هرجا خللى است * راستى رستى نيكو مثلى است راست‌جو راست‌نگر راست‌گزين * راست‌شو راست‌شنو راست‌نشين [ 625 - شيخ بهاء الدين با پالان‌دوز . ] 625 من الوقايع شيخ بهاء الدين عاملى دانشمندى صاحبدل بود گويند ( روزى در مشهد خراسان در هنگام زمستان از بازار ميگذشت پيرى پالان‌دوز ديد كه از شدت سرما توانايى كوفتن مشته بر پالان ندارد شيخ به دو نگريسته و همتى نموده مشتهء پالان‌دوز زر شد پالان‌دوز چون شيخ را ديد گفت مرا نيازى بزر تو نيست آن را به حالت نخستين بازگردان شيخ فروماند پالان‌دوز توجهى نموده باز آن را به حالت اولى گردانيد . شعر : مپندار كين قول معقول نيست * چه قانع شدى سنك و سيمت يكى است خداوند از آن بنده خرسند نيست * كه راضى به قسم خداوند نيست [ 626 - فندرسكى با بت‌پرستان هند . ] 626 من النوادر مير ابو القاسم فندرسكى دانشمندى جهانگرد بود وقتى بهندوستان رسيد و در بتخانه‌اى بتماشا رفت بت‌پرستان او را گفتند هرگاه دين اسلام بر حق است چرا مساجد ايشان زود ويران مىشود و اگر ما باطليم چرا بتكدهء بت‌پرستان قرنها پابرجاست و ويرانى بدان راه نيابد مير گفت چون در مساجد مسلمانان خدايرا بدرستى مىپرستند ديوارها و ستون تاب عظمت نام خدا نياورده ويران مىشود و در بتكده‌هاى شما چون خدا براستى ستايش نمىشود از اينرو بسى مىپايد و براى اثبات مدعى غسلى كرد و دوگانه‌اى گذارد و بانگى باللّه اكبر نمود در دم آن محكم بنا فرود آمد و غريو از بت‌پرستان برخاست . شعر : آدمى آنست كه دينى در اوست * محو گمان كرده يقينى در اوست آدمئى پشت بر ايام كن * روى بمعمارى اسلام كن پيش شريعت رو اسلام سنج * ميرسد اركان چو حروفش به پنج [ 627 - بىتكلفى ميرفندرسكى . ] 627 من اللطائف ميرفندرسگى با فضل و دانشى كه او را بود بسيار بىتكلف زيستى چنان كه در كوى و برزن ايستادى و بازى كودكان نگريستى با شاه عباس از اخلاق او شمه‌اى بگفتند شاه روزى بمير گفت شنيده‌ام برخى از دانشمندان وقار و سنگينى خود را نگاه ندارند و در كوى و برزن ببازى كودكان سرگرم