قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

373

تاريخ نگارستان ( فارسى )

مىشوند مير گفت بنده هميشه در آنجاها هستم و دانشمندى نديده‌ام شاه را فروتنى او در شگفت آورد . شعر : ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده آفتادگى كن چو خاك حريص و جهانسوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش چون آن سرفرازى نمود اين كمى * از آن ديو كردند و زين آدمى [ 628 - شاه عباس دوم و اتباع روس . ] 628 من الاتفاقات چون شاه عباس دوم فرزند شاه صفى در سال 1052 هجرى در خردى بجاى پدر نشست ، كارهاى كشورى و لشكرى بدست ميرزا تقى خان اعتماد الدوله كه وزيرى كاردان بود اداره مىشد و دشمنانش او را كشتند . مهمترين وقايع عهد شاه عباس دوم فتح شهرستان بلخ و منقاد كردن سركشان قندهار و ديگران بوده . و در روزگار وى گروهى از اتباع دولت روس بنام دستهء سياسى از درياى خزر ، بمازندران پياده شدند و بعد از تحقيق معلوم شد از تجار روسيه‌اند و چون قصد رهايى از پرداخت گمركى داشتند خود را بنام هيأت فوق العاده سياسى قلمداد كرده بودند از اينرو بفرمان شاه همه را بيرون كردند . شاه عباس دوم بسال 1077 هجرى درگذشت . [ 629 - وصيت شاه سليمان صفوى . ] 629 من الوقايع شاه عباس دوم را فرزندى بود بنام صفى ميرزا كه پس از مرك پدرش بنام شاه صفى دوم بسال 1077 ه بپادشاهى رسيد . چون غالبا بيمار بود اخترشماران آن روزگار مدعى شدند كه ساعت نشستن وى بر تخت شاهى نحس بود از اينرو وى دوباره تاجگزارى كرد و نام خود را تغيير داد و بشاه سليمان موسوم شد . در كلمات حكمت آيات خواجه عبد اللّه انصارى آمده : خدا بآنكس كه عقل دادى چه ندادى ؟ و بآنكس كه عقل ندادى چه دادى ؟ شعر : اگر محول حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست ؟ بلى قضاست بهر نيك و بد عنانكش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست سلطنت‌مآب اگرچه لايق سلطنت نبود اما بواسطهء وزيرى شايسته چون شيخ عليخان زنگنه و سردارى قابل مانند على قليخان معروف به شير ايران پادشاهى شاه سليمان رونقى داشت و وقايع مهمى بروزگار وى رخ نداد بلكه مرزهاى كشور تا اندازه‌اى آرام بود و گاهى تجاوزات مختصرى از طرف عثمانيان و ازبكان بكشور ايران مىشده كه چندان ذكر آن مهم نيست . شاه صفى دوم بسال 1106 ه درگذشت . [ 630 - نشاندن سليمان حسين را بشاهى . ] 630 من مآثر الادبار شاه سليمان صفوى هنگام درگذشتنش بملازمان درگاهش گفته بود : هرگاه آسايش خويش ميخواهيد حسين ميرزا را بشاهى