قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

326

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بيت : راهيست ز كعبه تا به مقصد پيوست * وز جانب ميخانه رهى ديگر هست اما ره ميخانه ز آبادانى * راهيست كه كاسه ميتوانداد بدست و چاهيكه در آن محل حفر مىكنند اگرچه زود به آب ميرسد اما در بعضى مواضع آب آن سميتى دارد و هر جانوريكه مىخورد هلاك مىشود و از غرايب آنكه دو چاه كه ميانهء ايشان مسافتى نيست گاه مىباشد كه آب يكى چون زهر مار است و از آن يكى چون آب حيات خوش گوار و از ختن بكاشغر پانزده روز راه است و از سمرقند بكاشغر بيست و پنج منزلست و در ختن دو رودخانه است از يك قاش و قراقاش و بيشتر سنك آنرودخانه يشم است و از آنجا بممالك ديگر مىبرند و آب هردو رودخانه از قرانقوداق فروميريزد . القصه : ايلچيان از راه بيابان نوزدهم رجب بقصبهء اتاصوفى رفتند و دوازدهم شعبان در اثناى بيابان بشير و گاو قطاس دچار شدند و آن گاو چنان بزرك مىشود كه گويند نوبتى سواريرا از پشت اسب بسر شاخ درربود و مدتى بر سر شاخ او بود . مصراع : باشد سخنى غريب اگر راست بود . چهاردهم شعبان بمنزلى رسيدند كه از آنجا تا تنكجو كه اول شهر خطاست دو روزه راه محل بود جمعى خطائيان خبر ايلچيان شنيده و بموجب فرمان ، استقبال نمودند و يكروز در مرغزارى صفهء عالى ساخته و سايبانها افراخته و صندليها نهاده و خوردنيها از غاز و مرغ و گوشت پخته و ميوهاى خشك و تر و شيرينيها بر طبقهاى چينى ترتيب داده و بر زير هر شيرينى نخلى بسته و سبزيها در خوانها آراسته و در آن بيابان طورى مرتب گردانيدند كه در شهرها مقدور نيست و بعد از طعام انواع مسكرات پيش آوردند و همه كس را گوسفند و آرد و جو و ما يحتاج دادند و آنها را باحترام تمام نزد ايلچيان فرستادند و در آنجا اسامى ايلچيان و ملازمان بقلم گرفته تجار در جرگهء ملازمان درآمده خدمت تمام ميكردند و شانزدهم « شعبان دايك واحى » حاكم سرحد ايلچيان را ميهمانى عظيم داده انواع تكلفات بتقديم رسانيد و در آن صحبت تمثالى به شكل لك‌لك ساخته پسرى باندرونش رفته بطريق آن جانور پاى برمىداشت و سر ميجنبانيد و بغايت تقليد شبيه مىكرد چنان كه منشأ حيرت مردم مىگرديد و در هفدهم به محل درآمده بعد از چند روز بمردم قراول رسيدند و قراولگاه قلعه محكمست و اطرافش كوههاى بغايت رفيع و راه در ميان قلعه واقع گشته و يك مرتبه نسخه بر اسامى ايشان نوشتند و از آنجا بسكچو آمدند و تمامى رختها و اسبان ايشانرا در دفتر ثبت كردند و سپردند و جميع ما يحتاج از مأكول و مشروب در بام خانها مرتب بود و هر شب براى هركس يكدست جامهء خواب ابريشمين با يك كنيز خدمتكار فرمان