قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

327

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بردار آماده بود و از آنجا تا خانباليغ كه تختگاهست نود و نه يامست همه آبادان و ميان يامها چند فرغود و فرغود عبارتست از خانهء شصت گزى بلند و دائم ده كس در خانها ميباشند و در آنجا كه فرغود است چون حادثهء سانح شود فى الحال آتش كنند تا فرغود ديگر ديده آنجا نيز آتش كنند چنان كه در يك شبانروز سه ماهه راه خبردار شوند كه قضيهء واقعست بعد از آن مكتوبى كه مشتمل بود بر تفصيل آنواقعه متعاقب رسد و از كيدى قوى تا كيدى قوى خانوارى چندند كه در آنجا ساكن گردانيده‌اند و ياسان ايشان همين است كه مكتوبرا بكيدى قوى ديگر مىرسانند و مسافت ميان دو كيدى قوى چهار دانك فرسنگست و مردم فرغود هر ده كس ده روز بكشيك در آنجا مىباشند و اما مردم كيدى قوى در آنجا ساكن‌اند و در آنجا زراعت مينمايند و از سكچو تا قمچو كه شهرى بزرگتر است نه يام بود و در هر يامى چهارصد و پنجاه اسب و درازگوش يورغه جهت ايلچيان مىآوردند و پنجاه ارابه و از غرايب قمچوخانه‌ايست كه آن را چرخ‌وفلك مىگويند مثل گوشكى مثمن از زير تا پانزده طبقه و در هر طبقهء منظرهاى مقرنس خطائى و غرفها و ايوانها و در تمامى آن طبقات منظرهاى خرد و بزرك ساخته بودند و در آنجا صورتهاى غريب نگاشته و زير آن گوشك صورت ديوان كه آن را بر دوش دارند و دور آن موازى بيست گز بلندى و عرضش دوازده گز بود همه از چوب تراشيده و مطلا كرده كه گوئى طلاست و سردابهء در زير آن و ميلى از آهن از زير تا بالاى آن تعبيه كرده و يكسر ميل بر سر كرسى آهن نهاده و سر ديگر بر سقف خانه كه گوشك در آنجا است استوار كرده چنان كه در سردابه باندك حركتى آن گوشك معظم در گردش و حركت درمىآمد القصه : ايلچيان هرروز بيامى و هر هفته به شهر و مقامى مىرسيدند تا چهارم شوال بشهريكه در كنار آب قراموران كه برابر جيحونست رسيدند و در آن شهر چون دختران صاحبجمال بسيار مىباشند بحسن‌آباد اشتهار دارد و از آنجا از چند شهر عبور نموده بيست و هفتم به شهر صيدين‌مور رسيدند و اين شهريست در كمال عظمت و بتخانهاى بسيار در آنجا هست و در يك بتخانه بتى ديدند جسم او از برنج زرد ريخته بلنديش پنجاه گز با تناسب اعضا و بر هر دستى صورت چشمى و آن بت را هزاردست مىخوانند و كرسى از سنك تراشيده كه اين بت و عمارت بر آن كرسى است و ديگر رواقها و منظرها بر گرد او چندان پله . پلهء اول از كعب او گذشته و پلهء دوم بزانويش رسد و مرتبهء سيم از زانويش گذشته و چهارم بميانش رسيده و پنجم به سينه و همچنين چند مرتبه ديگر تا بسر و سر آنعمارت بمقرنس درآورده و چنان پوشيده‌اند كه عقل در آن متحير است و آن عمارت هشت مرتبه و در همه مرتبه‌ها از درون و بيرون ميتوانگرديد