قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
321
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و شهزادهء مشاراليه را از نظر التفات انداخته مقربانش را مقهور و مقيد ساخت و از موقف جلال حكم بسياست ندماء و مصاحبانش نافذ شد از آن جمله محمد كهكى بود كه باوجود فضل و كمال در شيوهء نظم و نثر و هزل و مطابيه اعجوبهء دهر بود و استاد قطب الدين نائينى و حبيب غورى و عبد المؤمن خويناگر كه هريك در عمل خود پيشرو اهل كار و سرآمد ادوار بودند گرفتار گشته و خواجه عبد القادر مصنف ، كه فيثاغورث عهد بود فرار نمود القصه : ايشانرا بپاى دار آوردند محمد قطب الدين قطعهء را در بديهه گفت قطعه : پايان كار آخر عمر است مجملا * گر بايدت و گرنه بدست اختيار نيست منصوروار گر ببرندت بپاى دار * مردانه پايدار ، جهان پايدار نيست و خواجه عبد القادر بكسوت قلندران و ابدالان برآمده سياحت ميكرد ناگاه يكى از ملازمان امير او را گرفته بمجلس صاحبقران آورد و خواجه چون حاوى اصناف كمالات بود از جمله قرآن مجيد را حفظ كرده بتجويد ميخواند در آن ورطهء هولناك آغاز قرائت كرد صاحبقران را بر حال وى ترحم آمده او را بجان امان داد و اينمصراع به زبان آورد . مصراع : ابدال ز بيم چنك در قرآن زد اما خواجه عبد القادر بن حافظ غيبى مراغى فريد دهر و نادر عصر و اعجوبهء زمان بوده چنان كه متون تواريخ مشحونست بذكر آنكه در زمان سلطان اويس احمد بن شيخ اويس جلاير كه اينمطلع خواجه منهى مآثر اوست نظم : احمد اللّه على معدلت السلطانى * احمد شيخ اويس حسن ايلكانى خواجه رضوانشاه كه سرآمد ادوار و خلاصهء روزگار است بنابراين او را داناى پادشاه ميدانستند و بنابر كمال وقوف پادشاه نوبتى كه مشتمل بود بر دوازده مقام و بيست و چهار شعبه و شش آوازه مبنى بر نغمات و نقرات بىاندازه ترتيب داده سالها بدان مباهى و بلندآوازه بودى و خواجه در جوانى در آن فن شروع نموده گوى مسابقت از همگنان درربود و در خدمت سلطان دعوى نمود كه اگر خواجه رضوانشاه مدت الحيات اين نوع نادره از صفحهء ضميرش بظهور آورده من در اين ماه رمضان سى نوبت كه هريك در صنعت كم از آنها نباشد مرتب ساخته بشرف عرض رسانم لاجرم زمرهء نديمان حسب الامر سلطان اشعار فارسى و عربى اختيار نموده و هرروز نوبتى معروض ضمير شهنشاه فيثاغورث نظير ميكردند و در روز عيد جملگى اين سى نوبت در سلك تحرير و تقرير كشيد كه تمامى حضار بارگاه بتخصيص خواجه رضوانشاه متحير گرديد و سلطان دربارهء آن نادرهء دوران لوازم الطاف و احسان مبذول داشته مسمى بيار عزيز گردانيد آخر از فترات عراق و آذربايجان بخراسان افتاده در ملازمت ميرزا شاهرخ بسر ميبرد و در شهور سنهء 838 ثمان و ثلاثين و ثمانمأة در وباى عام هرات درگذشت و چون بر سر سلطنت تبريز