قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
320
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ايشانست از جاى ديگر نمىتوان گشاد كوششهاى بهادرانه كردند آخر كرشيخى بمردم خود گفت كه مردم روم حريف اين سپاه نيستند و هزيمت كرده بدر رفت و سپرلاس افرنجى نيز تا قريب شام كوشش نموده او نيز مغلوب شد در اينحالت قيصر بر بلندى برآمده نظاره بر چپ و راست لشكر خود كرد ديد كه اكثر كشته و بسته گشتهاند و كار از دست رفته چندان كوشش نمود كه شام نزديك شده راه گريز پيش گرفته بدر رفت اما روز ديگر اسير شده به نظر صاحبقرانش آوردند . [ 542 - ايلدرم بايزيد نزد محمود خان » ] 542 حكايت در رسالهء ديدم نوشته بود كه در وقتى كه ايلدرم بايزيد را دست بسته پيش محمود خان كه امير كبير او را از نسل اوكتاى قاآن بخانى برداشته بود آوردند امير كبير به دو به نظر مرحمت نگريسته گفت هرچه كردى به خود كردى ندانستهء . بيت : هركه با فولاد بازوپنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد حالا دغدغه بخاطر خود راه مده كه بشكرانهء فتحيكه واهب منان به من كرامت كرده هيچ بدى به تو نمىرسانم . ايلدرم روى تضرع به خاك نهاده بگناه خود متعرف شد و بعرض رسانيد كه سه پسر من موسى و عيسى و مصطفى در اين جنك بودهاند از مرده و زندهء ايشان خبرى ندارم امير كبير جمعى را تعيين نمود كه تفحص كنند آنها موسى را گرفته بودند پيش ايلدرم آوردند و عيسى و مصطفى از آن معركه جان بدر برده بودند . [ 543 - ميرانشاه و امير تيمور » ] 543 من اللطايف در شهور سنهء 798 ثمان و تسعين و سبعمأة صاحبقران پاىتخت هلاكو خان را كه از بادكوبهء شيروانست تا بغداد و از همدانست تا روم به بزرگترين اولاد خويش ميرزا اميرانشاه تفويض فرمود و او شهزادهء عياش و لوندمشرب بود و اكثر اوقات خود را بصحبت و عشرت مصروف داشته ! اينمضمونرا منظور داشتى . بيت : صحبت قضا ندارد و نقد روان بقا * ساغر طلب چه تكيه بر اوقات كردهء تا روزى در شكارگاه از اسب خطا شده بسر و گردن بر زمين فرود آمد و زمانى نيك بيهوش گشته اطبا نيز در معالجه سهوى كردند و آن منجر بخبط دماغ شده از او افعال ناهنجار سرميزد چون اين خبر در سمرقند بصاحبقران رسيد بنابر آن در شهور 802 اثنتين و ثمانمأة بعزم يورش هفت ساله لشكر بايران كشيد