قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
311
تاريخ نگارستان ( فارسى )
همراه سپاه خود روان شود و در روز دوشنبهء غرهء رجب از آب آهك بگذشتند و در آنجا خبر بودن تقتمش در قرهكول متحقق شد در آن اثنا امير انكوتمر مهردار كه بزبانگيرى رفته بود كشته شد و از عجائب آنكه چون قريب ششماه بود كه بصوب شمال متوجه بودند در آن اثنا به محلى رسيدند كه پيش از غروب شفق اثر طلوع صبح صادق ظاهر ميشد القصه در روز دوشنبهء پانزدهم رجب در موضع قندرخه مرج البحرين يلتقيان هويدا گشته جنگى دست داد كه چشم سپهر پير آن نوع واقعه نديده بود و گوش زمانه مثل آن داستان و افسانه نشنيده نظم : آنچه روزى بود يا رب كز نهيب تيغ و تير * آسمان در اضطراب آمد زمين در اضطرار از فروغ تيغ سوزان شد هواى معركه * از تف هيجا به جوش آمد زمين كارزار بيدلان از بيم مرك و پردلان از حرص نام * اين گريزان همچو توس وان گدازان همچو مار مشهور است كه وقتى چنانكه در آفتاب عالمتاب از غايت صعوبت آن قضيهء هولناك بيتاب گشته و در پس چادر سحاب متوارى شدى شيران پيشهء كارزار اعنى لشكر جرار امير ظفر شعار به زير دويده آغاز نصب خيام و بنياد طبخ طعام كردند لاجرم مخالفانرا كه تا آنوقت با خود خيال خام مىپختند دود حسرت بدماغ رسيده ديك غرورشان از جوش نشست و اطناب خيام انتقاميكه برپاى كرده بودند از باد آنواقعه چون تار عنكبوت گشت و فوجى از ارباب عمايم بتخصيص سيد بركهء داماد و شيخ احمد جام كه همراه بودند سرها برهنه كرده و دست بدعا برداشته بودند چه اگر اندك شكستى واقع شدى جاندارى از دست آن كفار جان بدر نبردى حق جل و علا بر آن زمرهء مسلمانان رحم آورده تا بر عالميان ظاهر گردد كه فتح و ظفر و پيروزى منوط بلطف كردگار است نه بكثرت لشكر جرار بيت : شب تاريك دوستان خداى * مىبتابد چو روز رخشنده اين سعادت به زور بازو نيست * تا نبخشد خداى بخشنده گويند از جملهء غنائم آن سفر خير اثر خرگاه موسوم بكوترجه بود كه در محل نزول و ارتحال آن را از هم نميگشادند بلكه همچنان بر گردونه بسته روبراه ميدادند و هريك از اعيان در چنان منزلى با ماه چگل همآغوش بودند بيزحمت ركوب و راندن مركوب به مقصد رسيدندى . بيت : على الدوام بود چون سپهر در حركت * ولى نه چون حركات سپهر ناهموار بيت : هركه را چون تو بخلوت چمنآرائى هست * ياد نارد كه دگر باغى و صحرائى هست و قاعدهء امير كبير آن بود كه هفت صف لشكر ترتيب ميداد و خود با سپاه اشخابى بطرح