قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

312

تاريخ نگارستان ( فارسى )

مىايستاد و از هر طرف كه قصورى بظهور مىرسيد تدارك آن ميكرد چنان كه عبد اللّه هاتفى در باب همين جنك در تيمورنامه مىگويد . بيت : بر آن هفت سد سكندر اساس * مهندس شده هفت اخترشناس و در اين جنك نيز هفده هزار كس را انتخاب كرده ايستاده بود تقتمش نمك بحلال اول حمله بر دست راست لشكر امير كه در عهدهء اهتمام اميرزاده عمر شيخ بود آورد هرچند كوشش نمود كه در آن رخنه كند ميسر نشد از آنجا بازگشته بر يسار سپاه اسلام كه آراسته بخيل و سپاه سلدوز بود حمله برد و هرچند ايشان خواستند كه بمدد سيف و سنان و تير جان‌ستان مانع آن دجلهء ستيز شوند نشد و بحملات پىدرپى رخنه در بنيان ايشان كرده خلقى كثير را بقتل آوردند و از ايشان گذشته در عقب سپاه امير صف آراسته ايستادند در اين حالت صاحبقران با آن سپاه كينه خواه كه در ظل رايت خود جمع كرده بود متوجه دفع او شد تقتمش را چون چشم بر علم ظفر پيكر امير مذكور افتاد عنان از معركه برتافته راه گريز پيش گرفت و لشكر اسلام بدانقوم ظفر يافتند و اهل و عيال و مال و منال ايشان عرصهء تاراج شد . [ 530 - لشكركشى امير تيمور بدشت قبچاق . ] 530 ايضا صاحبقران نوبتى ديگر در هفتم جمادى الاولى سنهء 779 تسع و سبعين و سبعمأة از راه دربند و شيروان بعزم استيصال تقتمش خان بجانب دشت قبچاق رفته در كنار آب سمور عرض لشكر موفور ديد كه لشكر در دامن كوه البرز و يكسر در كنار آب مزبور كه ما بين پنج فرسنك است بود و چنان مجمعى كسى در ايران و توران به غير از هجوم چنگيز خان هرگز نديده بود بيت : اى سپاهت را ظفر لشكركش و نصرت يزك * نى يقين بر طول و عرض لشكرت واقف نه شك بالجمله در كنار آب اترك آن دو بحر سترك بهم ملاقى شده و جحد و شآمت كفران نعمت شامل حال تقتمشخان گرديد و بالكليه از هم پاشيده روى بوادى فرار آورد . از پس شمشير قاتل و از پيش آب خونخوار آمل تقتمش با معدودى چند حيران و سرگردان بجنگل گريخته بيكبارگى دل از ملك برداشت و در اين نوبت لشكر امير بدانجا رسيدند كه نوبت اول بدانجا آمده بودند و در اين نوبت تمامى ايل والوس دشت قبچاق و تمامى بلاد شمال بتخصيص بلاد ماحرود او كلك و آلان و باشقروقومان و چركس و اروس و مكاو و قراس و اروس‌جق را نهب و غارت نموده اكثر كفار آن ديار را بتيغ جهاد بگذرانيد و سراى حاجىترخان بر ساحل رود اتل واقعست و سه جانبش حصار منيع دارد و يكجانب آب مذكور است . آورده‌اند كه در زمستان چون آب يخ بسته شود ياغى به آسانى در آنجا درمىآيد لاجرم آنطرف را بيخ حصار كنند بدين و تيره كه پارچهاى يخ برهم چيده نماز شام آب بر آن پاشند كه يك وصله گشته دروازه بر آن نشانند و بباروى اصل متصل ساخته بدان بلندى برآرند .