قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

306

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گوش بر آن نميكرد و خطائى بهادر به گمان آنكه شيخعلى بهادر سخن او را حمل بر بيدلى كرده است تازيانه بر اسب زده و شمشير كشيده تنها خود را در ميان اعدا انداخته يكدو كس را بينداخت هرچند همگنان فرياد برآوردند كه پيكار صعب است مبادا كه خطائى بكنى جهان‌پهلوان از آن رأى برنگشت تا آنكه شيخعلى بهادر به يارى او رفته ويرا بدلخوشى بازآورد . [ 525 - روگردان شدن فخر الدين از امير تيمور . ] 525 من المعارك قمر الدين كه از صناديد امراى جته بود بنابر اغوا و افساد عادل شاه و ساربوغا كه از ملازمت صاحبقران روگردان شده و به دو پيوسته بودند جسارت ورزيده لشكر باندجان كشيده آنولايت را زيروزبر گردانيد چون اين خبر بامير رسيد بدان سوى راند . بيت : برافراشت رايات مهر ارتفاع * كه گيرد قمر را بتحت الشعاع و قمر الدين از آن آگاه گشته ايل والوس خود را از موضع باشى كوچانيده خود با چهار هزار سوار در كمينگاه غدر توقف نمود . امير بدانجا رسيده از مكيدت او وقوفى نداشت اكثر امرا و لشكر را از عقب مغولان فرستاد و پنجهزار سوار با بعضى اميران چون امير مؤيد و خطائى بهادر و شيخعلى بهادر و اقتمور بهادر در ملازمت امير ماندند در آن اثنا حكايت منجر بسخن پهلوانى و بهادرى گشت بهادران را عرق مردى و پردلى به حركت آمده از عقب دشمنان تاختند چنان كه با امير زياده از دويست كس نماند بيكبار قمر الدين از كمين بيرون تاخت . صاحبقران باوجود كثرت و هجوم اعدا اصلا انديشه به خود راه نداده تغيير نيافت بلكه مضمون كلام پادشاه جهان انوشيروان بخاطرش راه يافت كه در جنك دشمن از كمى لشكر خود نبايد انديشيد كه : هيمهء بسيار را آتش اندك تواند سوخت لاجرم دليران را دلدارى نموده خود را بر ايشان زد و خصمى چنانرا خوار و زبون گردانيد . اين كلام حكمت انجام كيخسرو ، سلطان سلاطين ايامست سعادت در ساعد قضا است بيت : سعادت ببخشايش داور است * نه در زور بازوى زورآور است اين واقعه در سنهء 777 سبع و سبعين و سبعمأة اتفاق افتاد . [ 526 - سرانجام يوسف حاكم خوارزم . ] 526 من المكارم يوسف صوفى حاكم خوارزم در حينيكه صاحبقران در انزار در برابر ارس خان نشسته بود اعلان عصيان نموده همچون گرك دندان طمع در مال مسلمانان تيز ساخته و بخار پندار بدماغ خود راه داده بحوالى بخارا تاخت بيت : صوفى نهاد دام و سر حقه بازكرد * بنياد مكر با فلك حقه بازكرد