قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
300
تاريخ نگارستان ( فارسى )
مستور مانده حل آن اشكال از حضرت دانيال سئوال كردند وى فرمود كه بر آن اين عبارت مرقوم بود كه وزن فخف و وعد فانجز و جمع ففرق پس حسب التماس معنى آن بيان كرده گفت ترا وزن كرد و سبك برآمد و شما را وعدهء سلطنت داد وفا كرد و اسباب شوكت و ابهت شما را جمع ساخته متفرق گردانيد ملك ثانيا سئوال كرد كه تفرق به حال ما كى تطرق خواهد يافت وى فرمود كه بعد از سه روز كشته خواهى شد و اين همه زر و مال پامال حوادث خواهد گرديد وى خواست كه به تدبير تقدير را از خود منع گرداند بنابراين بقصر خود درآمده يكى از خواص ارباب اعتماد و اختصاص را بر درگاه موكل ساخته گفت هركه را در اينجا بينى بقتل او مبادرت نماى و خود در آن دو سه روز از قصر به زير نيامد تا شب چهار شنبه چهارم بيرون خراميد پاسبان از خواب برجسته شمشير در دست و هرچند او فرياد ميكرد كه من فلانم فايده نداد و بضرب تيغ پيكر او زيروزبر شد . [ 517 - پادشاهى خواجه يحيى كرمانى . ] 517 من البدايع چون نوبت سردارى سربداران بخواجه يحيى كرمانى رسيد مكرر طغا تيمور خان ويرا بدرگاه اعلى دعوت كرده آن جناب جواب دور از صواب ميداد در اثناى مكاتبه و مراسله يكنوبتى خان اين قطعه به دو نوشت . قطعه : گردن بنه جفاى زمانرا و سر مكش * كار بزرك را نتوان داشت مختصر سيمرغوار چون نتوانكرد قصد قاف * چون صعوه خرد باش و فروگير بال و پر بيرون كن از دماغ خيال محالرا * تا در سر سرت نرود صد هزار سر خواجه اينقطعه را در جواب نوشته فرستاد قطعه : گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * راضى چرا شويم بهر كار مختصر دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم بحر و بر يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همت نهيم سر خواجه بعد از رسل و رسايل خود با سيصد بهادر برسم رسالت باردوى او رفت نظم : پلنگانيكه شيرانرا شكارند * پيام خود بپاى خود گذارند و از گرد راه بدر خانهء پادشاه رانده قضا را در درگاه به غير از قاپوچى و فراش و خواجهء سراى و در پيش خان سواى خواجه غياث الدين بحرآبادى و يكدو طالب علم كسى ديگر نبود خواجه يحيى و حافظ شفائى و يكدو كس فرود آمده قدم در درون خرگاه نهادند و در امور ملكى خراسان سخن آغاز كردند بيكبار حافظ تبرزينى بر سر خان نازنين فرود آورد بيت : تبرزين به خود يلان گشته غرق * چو تاج خروسان جنگى بفرق