قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
301
تاريخ نگارستان ( فارسى )
خواجه يحيى چستدستى نموده سرش از بدن جدا كرد و در آن تاريخ گفتهاند نظم : تاريخ مقتل شه عالم طغا تمر * از هجر بود هفتصد و پنجاه و چار سال در روز شنبه از مه ذيقعده شانزده * كاين قصه گشت واقع از حكم ذو الجلال و آن فرقهء بيباك شمشيرها كشيده بر هيچ آفريدهء ابقا نكردند و كارى چنان بزرك را بيك جرأت از پيش بردند از هر طرفى از خون جوانان جويها در سيلان آمد نظم : خود گرفتم كه پس از رنج و تكاپوى دراز * كار ز انسان كه دلت خواست بسامان گردد بچه ايمن شوى از عالم نا پابرجاى * كه بيكدم زدنش كار دگر سان گردد دل بر اين گنبد گردنده منه كاين گرداب * اسيائيست كه بر خون عزيزان گردد بعد از آنكه خواجه يحيى مدت چهار سال و كسرى سردارى طبقهء سر بدار نمود جمعى در صدد قصد او شده و از جمله برادر زنش علاء الدين در وقتى كه وى سوار گشته بدهليز رسيده بود بر پس استرش نشسته خنجرى بر پهلوى او زد و خواجه در گرمى حرب در او آويخته هر دو از استر به زير افتادند خواجه زخمى مهلك بر قاتل زده هردو در يكدم گذشتند [ 518 - سربداران دوازده تن بودهاند . ] 518 فرع سربداران دوازده نفرند مدت حكومتشان سى و پنجسال اول امير عبد الرزاق هفت ماه دويم امير وجيه الدين مسعود شش سال و چهار ماه سوم آقا محمد ايتمور دو سال و دو ماه چهارم كلو اسفنديار يكسال و يك ماه پنجم خواجه شمس الدين برادر عبد الرزاق هفت ماه ششم خواجه على بن شمس الدين جشمى چهار سال و نه ماه هفتم خواجه يحيى بن حيدر كرابى چهار سال و هشت ماه هشتم خواجه ظهير بن حيدر كرابى يكسال نهم پهلوان حيدر جشمى يكسال و يك ماه دهم خواجه لطف الله بن وجيه الدين مسعود المشهور بميرزا يكسال و سه ماه يازدهم پهلوان حسين دامغانى چهار سال و چهار ماه دوازدهم خواجه على مؤيد هفت سال و كسرى [ 519 - احوال امير تيمور گورگان . ] 519 من التأييدات هر سعادتمندى كه در ازل مخصوص مرحمت بىانتهاى وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ گشته به منظور نظر فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ بود هر تدبير كه در محاذى اغراض كشاد دهد بر هدف مراد آمده يكسر مو منحرف نگردد بيت : آسمان گر سلاح در بندد * تير تدبير تو نهد در كيش مصداق اين سياق حال امير تيمور گوركانست كه از ابتداى بهار اقبال تا هنگام خزان و بركريز امانى و آمال هر حرف و تدبير كه بر لوح خاطر خطيرش تأثير كرد جمله موافق نسخهء تقدير افتاده چون قضاى آسمانى تيسير پذيرفت نظم : آن نيست قضاى كز سخن او بدرآيد * هرچيز كه او گفت چنين است و چنانست از جمله در حينيكه باتفاق امير حسين نبيرهء امير قزغن فرمانفرماى ماوراء النهر در