قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
298
تاريخ نگارستان ( فارسى )
هفتاد هزار سوار و پياده مجتمع گشتند ارغونشاه بيست هزار را بسردارى امير محمود اسفراينى از راه مقرر بنيشابور فرستاد و بيست و پنجهزار ديگر را بامير محمد توكل براهى ديگر نامزد كرد و خود با بيست و پنجهزار ازده سرخ توجه نمود مقرر بر آنكه هر سه جوقه در فلانروز در نيشابور بهمرسيده نگذارند كه يك سربدار از معركهء كارزار سر بيرون برد امير مسعود از اينمواضعه جانگاه آگاه گشته با هزار سواره و دو هزار پياده كه در ركاب او بودند از نيشابور بيرون آمده در دو فرسنگى شهر لشكرگاه مقرر داشت امير محمود اسفراينى از غايت غرور مقيد بحضور سرداران ديگر نشده خواست كه آوازهء اين فتح بنام او برآيد لاجرم پيش از ايشان يساول كرده سر آفتاب رسيد و در برابر لشكرگاه سربدار صف كشيد پيادگان سربدار تو هم بسيار به خود راه داده خواستند كه قرار بر فرار دهند امير مسعود ايشانرا از آن حركت مانع آمده فرمانداد كه هريك از شما سه چوبهء تير بيندازيد اگر فتح روى نمود خوب و الا بعد از آن اختيار داريد بالجمله خود با سواران حمله نموده پيادهها تيرباران كردند امير سهيلى گويد نظم : ز آمد شد تير بيكرانه * شد روى هوا چو سقف خانه تركان تاب مقاومت ايشان نياورده روى بهزيمت آوردند سربداريه غنيمت گرفته مسعود پيادهها را سوار ساخت و آن غنايم را بالتمام بديشان واگذاشت چون وقت چاشت شد امير محمد توكل نيز بديشان رسيده آغاز كارزار نمودند لشكر سربداريه در اين نوبت كوشش بهادرانه نموده لشكرى چنانرا كه با ضعاف مضاعف زياده از ايشان بودند زيروزبر گردانيدند و هنوز از آن نيك وانپرداخته بودند كه ناگاه وقت پيشين از جانب ديگر آواز كوركهء نفير ارغونشاه برآمده زلزله در كوه و ولوله در گروه افتاد بيت : از قيد يكى خلاص ناگشته هنوز * فى الحال بدام دگرى افتادند در اينمرتبه بهادران شير شكار سربدار بيت : چنان حريص بحربند گر بگوئى حرب * عزيزتر بر ايشان ز جان شيرينست چنان كارزارى كردند كه از صدمهء آن دست معاندان از كار بازماند و پاى در وادى فرار نهادند و تمامى آنصحرا و دشت از خون مبارزان لالهزار گشت و چون لشكر جانى قربانى قضيهء شكست ديگران شنيدند بيكبارگى دست و دل شكسته از هم پاشيدند و هرچند ارغونشاه خواست كه پاى ثبات بيفشارد فايدهء نداد و آن نيز روى ستيز بوادى گريز نهاد و اين نوع فتحى كه هرگز خانان عظيم الشأن را روزى نشده بود نصيب امير وجيه الدين مسعود گرديد و در يكروز با سه هزار كس مجهول هفتاد هزار سوار مغول را زيروزبر گردانيد بيت : اگرچه ثبت بود بر جريدهء ايام * رسوم پردلى گيو و مردى كشواد