قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

297

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ششم ملك حافظ بن ملك غياث الدين دو سال هفتم ملك معز الدين بن غياث الدين سى و نه سال هشتم : ملك غياث الدين پيرعلى بن ملك معز الدين حسين دوازده سال . [ 513 - قيام عبد الرزاق سبزوارى . ] 513 من الوقايع بعد از مرك سلطان ابو سعيد چون عالم پرآشوب شده از هر گوشهء مدعى سربرآورده بود عبد الرزاق بن فضل پاشتنى سبزوارى كه مدتها ملازم درگاه ابو سعيد ميبود به ادعاى آنكه شر اشرار را ميكنم جمعى با خود متفق گردانيده روزبروز اعوان و انصار و همراهانش سمت تضاعف مىپذيرفت تا آنكه هواى سرورى در سر او افتاده در دوازدهم شهر شعبان سنهء 787 سبع و ثمانين و سبعمأة خود را سربدار نام نهاده خروج كرد و در به دو حال طمع در دختر خواجه علاء الدين نموده خواست كه او را جبرا و قهرا در حبالهء خود آورد آن زن بالضروره از او فرار نمود . عبد الرزاق برادر خود وجيه الدين مسعود را از عقب او روانه داشت مسعود چون به دو رسيد آن مستوره زارى بسيار كرده او را بروح حضرت امير ( ع ) سوگند داد آن جوانمرد نيز دست از او بازداشته پيش برادر آمد عبد الرزاق شمهء از آن معلوم نموده مسعود را در مجلس بدشنام و فحش بيازرد و مسعود پس‌پس آمده چون خوارى از حد گذشت خنجر كشيده پيش دويد و شكمش را پاره كرد و اين قضيه در دهم ذيحجه سنهء 738 ثمان و ثلاثين و سبعمأة روى نمود و امير وجيه الدين مسعود بجاى برادر سرور قوم شد . [ 514 - نبرد وجيه الدين با امير ارغون . ] 514 من بدايع المعارك امير وجيه الدين مسعود ، صاحبقران طبقهء سربدار و كامكارترين آن طايفه و يگانهء روزگار است بعد از ضبط و ربط ولايت سبزوار متوجه تسخير ولايت نيشابور گشت در آنولا طوس و مرو و نيشابور و ابيورد و نسا در تصرف جماعت جانى قربانى كه در سپاهيگرى و كشورستانى ثانى نداشتند بود امير مسعود كه متوجه نيشابور شد امير ارغون شاه بن امير نوروز بن ارغون آقا كه سردار آن فرقه و حاكم آنولايت بود او را چندان وجودى ننهاده با چهار هزار سوار بمدافعه شتافت و لشكر خوانخوار سربدار در يك حمله ايشانرا درهم شكسته ارغونشاه دل از نيشابور برداشت چون بطوس رسيد خويشان خود را فراهم آورده در باب رفع تطاول امير مسعود با ايشان جانقى كرد و در اين باب گفته‌اند بيت : ملك ويران شده از جانقى جانى قربان * وز قورلتاى پريشان محمد طوفان القصه : ارغونشاه بامير محمد توكل كه از معاريف آن قوم بود گفت اگر بدفع سر بداريه نپردازيم در خراسان يك تركمان بدرمان يافت نشود بيت : از بيم سنان سربداران تا حشر * يك ترك دگر خيمه بايران نزند صلاح در آنست كه عساكر اطراف و جوانب را درهم كشيده باتفاق روى بديشان آوريم و در افناى آنگروه بتقصيرى از خود راضى نگرديم همگنان بدان همداستان گشته