قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
285
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نشناخت و شاه از سر غضب شمشيرى بر شكم مولانا زد كه مولانا به پشت افتاده امعا و احشايش بيرون آمد در اينوقت شاهرا شناخته روى عجز بر خاك نهاده گفت ايشاه از براى خدا ترحمى فرماى شاه شجاع بر عجز و نامرادى او ترحمى نموده جراحانرا بعلاج او مأمور گردانيد و مولانا از آن نوع بلا خلاص گشته در خلاء و ملاء ملازم حضرت شاه شجاع بود بعد از چندگاه هنگامى رايات شاهى متوجه يزد بود در راه از مولانا پرسيد كه چند سال ديگر ميخواهى زنده باشى گفت ده سال قضا را مقارن حال متغير الاحوال گشته تا از خرگاه شاه بخيمهاش رسانيدند تسليم شد . [ 492 - يكى از فقراء و مرد در آب افتاده . ] 492 حكايت در آثار البلاد مذكور است كه يكى از فقيران فقير نخجوان نقل نموده كه روزى در كنار آب ارس با جمعى نظاره ميكرديم كه شخصى را آب مىبرد مردم مدد نموده او را بيرون آوردند اندك رمقى داشت به قدر لمحهء كه با خود آمد از او پرسيدند كه از كجا در آب افتادى موضعيرا نام برد كه از آنجا تا نخجوان پنجروزه راه بود پس اندك طعامى خواسته شخصى كه بجهة طعام رفت تا آمد ديوارى بر او افتاده درگذشت همگنان بر آن مدارا و بر اين مفاجا تعجب كردند . [ 493 - عظمت امير مبارز الدين . ] 493 من نتايج الاحكام آوردهاند كه امير مبارز الدين محمد بعد از گريز اخى جوق بعظمت تمام به تبريز توجه فرمود شاه شجاع و شاه محمود مخالفان را تا نخجوان تعاقب نمودند و خدمت سلطان از روى استقلال مدت دو ماه در دار السلطنهء مذكوره در عين كامرانى بوده ناگاه شنيد كه سلطان اويس از بغداد متوجه آذربايجان است به مجرد آن آوازه دست از تبريز برداشته باوجود غايت دلاورى پاى در دامن گريز آورده چرا كه در زايچهء طالعش اهل نجوم مرقوم گردانيده بودند كه او را از جوان ترك چهرهء بلندبالا ملالتى خواهد رسيد مظنهء وى آنكه چون اين اوصاف در حق سلطان صادقست مبادا كه از او ضررى لاحق شود حال آنكه اين خصوصيات شاه شجاع را نيز شامل بود و وى از آن معنى غافل در تاريخ جعفرى مذكور است كه حاجى محمود شاه بن شيخ دارا كه از جملهء اتقياء آن زمان بود و به دو اعتقاد كرامات و مقامات داشتند روزى بر امير مبارز الدين محمد گذشته ديد كه بحفر خندق اشتغال دارد حاجى پرسيد كه اين از براى چيست ؟ وى گفت بواسطهء دفع دشمنانست حاجى دست دراز كرده شاه شجاع را پيش كشيد و گفت چون وقت در رسد اين ترك را بگير و چون والدهء شاه شجاع از تركان خطاست كه حاكم كرمان بودهاند بنابراين اطلاق ترك بودن بر او ميكردند . [ 494 - داستانى از هرمز بن نوشيروان . ] 494 تمثيل در تواريخ مسطور است كه در زمان هرمز بن نوشيروان ساده شاه پسر خاقان با سيصد هزار ترك از جيحون گذشته بعزم تسخير ولايت ايران در حوالى باد غيس و هرات خيام اقامت نصب فرمود چون اين خبر جانسوز بهرمز رسيد