قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
278
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بماند بباغ اين و در آتش آن * تو خواهى چنين باش خواهى چنان [ 486 - فرقهء چوپانيه دو تن بودهاند . ] 486 فرع فرقهء چوپانيه كه بپايهء رفعت و حكومت رسيدهاند دو نفرند و ايام حكومت ايشان از سنهء 738 ثمان و ثلاثين و سبعمأة تا سنهء 758 ثمان و خمسين و سبعمأة بيست سال شيخ حسن كوچك هفتسال و او بعضى اوقات شهزاده ساقى بيك و برخى ايام سليمان خان را بپادشاهى برداشته بود ملك اشرف برادر شيخ حسن سيزده سال و انوشيروان نام قبچاق را بسلطنت موسوم گردانيده بود و ملقب بنوشيروان عادل ساخته باوجود كمال ظلم و عدوان بدستور نوشيروان زنجير بستى و در ديوان مظالم نشستى آرى بيت : معدلت جستند از نوشيروان زنجير بست * بين چه محكم نكتهء در كار كرد از عاقلى يعنى از ديوانگى جز لايق زنجير نيست * هركه از ما ظالمان جويد نشان عادلى [ 487 - بشاهى نشستن شيخ اسحاق در شيراز . ] 487 حكايت گويند چون امير شيخ ابو على اسحاق بسلطنت فارس رسيد اكثر اوقاترا بمعاشرت ساده و نوشيدن باده مصروف داشتى بيت : مى خور و روى نكو بين كه ملايك نكنند * ثبت در نامهء اعمال تو بهتر عملى نقد عمريكه ندارى بدلش صرف مكن * جز بسوداى غزالى كه ندارد بدلى اما ميانهء او و امير مبارز الدين محمد مظفرى بنابر حب جاه و سرورى غبار كدورتى نشسته بود در حينيكه مبارز الدين محمد بدفع معاندان اوغان و گردنكشان كرمان اشتغالداشت وى چند مرتبه لشكر به يزد برده محرك مواد فساد و عناد گرديد لاجرم مبارز الدين محمد چون از دفع آنجماعت پرداخت استيصال نهال اقبال او را در نظر گرفت و بشيراز رفت و در شهور سنهء 754 اربع و خمسين و سبعمأة به شيراز نزول نموده آغاز محاصره فرمود و زمان محاصره امتداد پيدا كرد . اما چون در ازل خامهء جف القلم بما هو كائن رقم زوال و قلم ابطال بر سر اسم امير شيخ كشيده بود صورتى چند روى نمود كه همه موجب اختلال حال و مستلزم استيصال او گشت از آن جمله بنابر سوء ظن بقتل امير حاج ضراب كه خويش رئيس ناصر الدين پيشواى محله موردستان و جاى شمس مجاسم كه قوم كلو محلهء باغ نو بود اقدام نمود و اين موجب توحش و تنفر ايشان شد و قاضى عبد الحى نيز از وى رنجيده بمخالفان پيوست و در خلال آن احوال خواجه حاجى قوام كه در شيوهء بذل و كرم ستودهء خواص و عوام بود درگذشت و خواجه حافظ اين بيت در مدح او فرمودهاند بيت : درياى اخضر و فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما و وى همواره در تشييد بنيان دولت امير شيخ مذكور كوشيده و گفتى تا من هستم هيچ نقصى بدين دولت نخواهد رسيد باوجود تهيهء اين اسباب و هجوم اعداد خمول احباب خدمتش چون نرگس و لاله يكدم بيجام و پياله بسر نبردى نظم : سرش از ساغر مى نيست زمانى خالى * همه سيم و زر خود كرد در اين سر نرگس