قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
279
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و يكساعت به هوش نبودى حكمت : پادشاهرا نزد عقلا شراب خوردن حرامست زيرا كه وى نگهبان رعيت است و زشت باشد كه نگهبانرا نگهبانى ديگر يابد بيت : كه چون شه شد خراب از آب انگور * ولايت كى تواند داشت معمور جلال الدين بلخى گفته . نظم : سيرى از وى خواه نى از نان و آب * مستى از وى جونه از بنگ و شراب مر ترا خود عقل كو يا هوش كو * تا خورى مى اى تو دانش را عدو روت بس زيباست نيلى هم بكش * ضحكه باشد نيل بر روى حبش اما وى در آن اوقات مضمون اين ابيات را نصب العين داشتى و داد عيش و كامرانى دادى بيت : چون هست بىتوسط ريب و گمان ترا * زين صرصرى سراى ضرورت كه بگذرى اين پنجروزه فرصت عمر عزيز را * آن به كه در حضور عزيزان بسر برى چون بموجب مواضعهء رئيس ناصر الدين و اهالى محله موردستان امير محمد مظفر با لشكر قيامت اثر سوم شوال سنهء مذكوره از آن دروازه به شهر درآمده آواز نقاره و نفير او بچرخ اثير رسيد جناب شيخ امير از شراب شبانه بى خبر و مدهوش افتاده زمانه در باب آن يگانه اين ترانه ميسرائيد نظم : بصورتيكه تو در خواب غفلتى امروز * عجب كه در تو قيامت اثر كند دم صور بيكبار سر از خواب غفلت برداشته پرسيد كه منشاء اين غوغا و شورش كيست ؟ گفتند همانا كوكبهء امير محمد مظفر است فرمود كه اين مردك ستيزهروى گرانجان نرفته است هنوز نظم : نه مرديست دشمن در اسباب جنگ * تو مدهوش ساقى و آواز چنگ بسا اهل دولت ببازى نشست * كه دولت ببازى برفتش ز دست چون اهالى محلهء موردستان بموجب اين داستان كمر عداوت امير شيخ بر ميان جان بسته ابواب فتنه و بلا بر روى اولياى دولت او مفتوح داشتند و اصحاب درب كازرون بخلاف ايشان همگى تخم مهر و محبت امير شيخ را در دل ميكاشتند گويند در روزيكه امير محمد مظفر به شهر درآمد امير شيخ رو بوادى انهزام آورده بشولستان رفت و از آنجا بقلعهء سفيد درآمده از شيخ حسن ايلكانى استمداد نمود و از بغدار دو هزار سوار نامدار بامداد او آمدند و او بحوالى شيراز رسيده پيش از آنكه دستبردى نمايد ويران شده باصفهان رفت بعد از آن مبارز الدين محمد در شهور سنهء 755 خمس و خمسين و سبعمأة شيراز را بخواهرزادهء خود شاه سلطان سپرده متوجه يزد شد شاه سلطان و ملازمانش در شراب افتاده دست اهتزاز