قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
277
تاريخ نگارستان ( فارسى )
رسيده در گوش او حرفى گفت و او از آنجا به زير آمده راه انهزام پيش گرفت و به تبريز آمده شب در شنب غازان نزول نمود و صباح از عقب خزائن روانشد و از لشكر سواى دو غلام گرجى كسى ديگر با او نمانده بود چون بحوالى خوى رسيد شيخ محمد بالقچى باستقبال او آمده اشرف را به خانه فرود آورد چون خبر وى بخان رسيد امير بياض را بطلب او فرستاد و حسب الامر امير مذكور شتافته اشرف را به خدمت خان آورد بيت : بىبلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد درسپرد او را تا بدانى كه وقت پيچاپيچ * هيچكس مر ترا نباشد هيچ و او را به تبريز آورده همهء تبريزيان سنگ و كلوخ و خاكستر نثار و دثار او كردند و خان او را در معرض عتاب و خطاب درآورده آخر در شهر رجب سنهء 758 ثمان و خمسين و سبعمأة بسعى و فرمودهء كاووس والى شيروان و قاضى محى الدين بخارى كشته شد و رندان تبريز با سر او در ميدان گوى بازى كردند فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ نظم : بسى برنيامد كه بنياد خود * بكند آنكه بركند بنياد غير خرابى كند مرد شمشيرزن * نه چندانكه دود دل پيرزن گويند كه عدل و سياست و ضبط و مهابت خان بمثابهء بود كه چون در آن اوقات كه هنگام ارتفاعات بود نوبتى بر عرصهء هشته و در مرور ، احدى از لشكريانش را قدرت آن نبود كه خوشهء غله بشكند نظم : چون همان بدروى البته كه خواهى كشتن * بر تو بادا كه همه تخم نكوئى كارى و چون به تبريز آمده بخانهء پادشاهى نزول فرمود امرا و عساكر در ميان كوچها و رودخانه فرود آمدند و هيچكس را ياراى آن نبود كه بخانهء مسلمانى درآيد لاجرم ببركت آنچه در مدت حكومت اشرف از زر و حلى و گوهر و اسباب و جهات اندوخته بود بيزحمتى نصيب او شد و اين بيت كه بغايت مشهور است در آن باب مذكور گشت بيت : ديديكه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر پند : امير على الياس حاكم كرمان از شيخ على دقاق پندى التماس نمود گفت تو زر و مال خود دوستتر دارى يا دشمن ؟ راوى گفت چرا گفت مال خود كه مطلوب تست در دنيا ميگذارى و مظلمه كه دشمن تست با خود بعقبى ميبرى نظم : خطا بين كه در دست ظالم برفت * جهان ماند و او با مظالم برفت و در اينواقعه ثمرهء ظلم و عدوان و پاداش عدل و احسان مشاهده و محسوس عالميان گشت . بيت : درختى كه شيرين بود بار او * نگردد كسى گرد آزار او وگر زانكه شيرين نباشد برش * باره ببرند ناگه سرش