قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
274
تاريخ نگارستان ( فارسى )
خضر الدمن يعنى كه ظاهرش بحليهء جمال آراسته باشد اما بواسطهء بدى اصل افعال او بر نهج كمال نباشد پنجم كيد القضا و او آنست كه آلودهدامن باشد كه از آن رهگذر مردم در غيبت شوهر داغى بر قفاى او نهند القصه آن ستيزهكار ناعفت فرجام را از حماميكه در آنجا مخفى گشته بود بيرون آورده بعذابى اليم متوجه جهيم گردانيدند نظم : زن و اژدها هردو در خاك به * جهان پاك از اين هردو ناپاك به [ 484 - زاهد و سه دعايش . ] 484 حكايت در قابوسنامه مذكور است كه حق جل و علا بيكى از اجلهء صلحاى بنى اسرائيل وعدهء اجابت سه دعا فرمود زوجهاش چون بر اين مطلع شد آغاز وسوسه كرده يكى از اين سه عا را در حق خود استدعا نمود شوهرش گفت مطلوب تو چيست تا از خداى تعالى تمنا كنم ؟ وى گفت كه ميخواهم زيباترين زنان بنى اسرائيل باشم زاهد دست بدعا برداشته آن را خواست حسب الموعود و المسئول نظم : جمال مردهاش را زندگى داد * رخش را طلعت فرخندگى داد جوانى پيريش را گشت هاله * پس از چلسالگى شد هژده ساله زن چون در خود كمال حسن و جمال يافت بمقتضاى بيت : نكورو تاب مستورى ندارد * ورش بندى ز روزن سر برآرد آغاز جلوه كرده با بيگانگان آشنائى كرد مرد عارف چون بر اين دقيقه واقف شد غيرت كرده مراسم دعاى بد كه بموجب وعدهء كريمه رد نميگشت در حق او بجاى آورد و آنجميله بيكبار سگى گشت و بنياد نوحه كرد مصراع : برون مىآمدى از خانه و فرياد ميكردى اولادش چون بر اينقضيه واقف گشتند بنياد گريه و زارى كرده از والد ماجد خود دعاى خير در حق والده استدعا نمودند پدر را بر حال ايشان ترحم آمده دعاى ديگر كه مانده بود در حق وى به كار برد حاصل كه بشومى آن ميشومه هر سه دعاى آنصالح ضايع شد . [ 485 - بشاهى نشستن اشرف برادر شيخ حسن . ] 485 من البدايع چون بعد از شيخ حسن برادرش اشرف سرور ارباب زمن شد وزارت را بخواجهء عبد الحى داد و بعد از مدتى او را گرفته بقلعهء الموت نزد كيا اسماعيل فرستاد كيا چون جوانمرد بود او را معزز داشته و مكرم دانسته دخترى از اقوام خود در سلك ازدواج او كشيد چون اشرف معلوم نمود كه خواجه در آنجا خوشحال و صاحب اهل و عيالست و يقين داشت كه اگر او را طلب نمايد كيا اجابت نخواهد نمود بنابراين بنياد مكر و فريب كرده همواره مراعات متعلقان او كه در آنجا بودند مينمود و ايشان اينمعنى را بجناب آصفى اعلام ميكردند تا آنكه اشرف دو كلمه محبتآميز به خط مغولى به دو نوشت و از مفارقت اظهار ندامت نمود نظم :