قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
273
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آذربايجان شده در حوالى سهند نزول نمود و شيخ حسن كوچك نيز جمعيتى نموده به او جان آمد و در آن اثنا امير ياغى باستى بن امير چوپان از برادرزادهء خود متوهم گشته از اردوى او بيرون آمد و شش هزار اسب كه در سهند بچراگاه گذاشته بودند در پيش افكنده به راه خود ميرفت چون اردوى شيخ حسن بزرك در آن نزديكى بود مردمش گرد بسيار ديده تصور لشكرى عظيم كرده بيمناك شدند پيش از آنكه دست ستيز برآورند پاى گريز نهادند و تا بغداد عنان بازنكشيدند چوپانيانرا فتح بيگمان چنين ميسر شد . [ 483 - فتح كردن حسن كوچك . ] 483 من النوادر چون شيخ حسن كوچك را بىجنك و جدل اين نوع فتحى روى نمود بنا بر اين برو سادهء حكومت غنود سليمانخان بن سنكى بن كشمت بن هلاكو را بخانى برداشته شهزاده ساقى بيك را كه به عقد او درآورده بود با لشكرى بصوب روم فرستاد و ايشان شكستخورده بازآمدند شيخ حسن اكثر امرا را با دعاى تهاون و تقصيريكه در رزم نموده بودند بمعرض خطاب درآورده از آن جمله امير يعقوب شاه و بعضى سرداران سپاه را مقيد ساخته قضا را زن شيخ حسن عزت ملك نام را با يعقوب شاه سروكارى بوده گمانش آنكه مگر شوهرش بر آن سر اطلاعى يافته كه او را در مقام تعذيب و نكال دارد بالضروره در صدد دفع شوهرش شده دو سه زنى كه در آن سر محرم آنمجرم بودند با خود متفق ساخت بيت : زن از زن چو در مصلحت يافت كام * گرفت افعى از افعئى زهر وام ز زهر مكرر حذر كن حذر * و گرنه ز جان و جهان درگذر و در شب بيستم رجب سنهء 744 اربع و اربعين و سبعمأة او را خفه كردند و خواجه سلمان كه مداح ايلكانيانست در اين باب قطعهء غرا گفته . قطعه : ز هجرت نبوى رفت هفتصد و چل و چار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن زنى چگونه زنى خير خيرات حسان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن گرفت محكم و بفشرد تا بمرد و برفت * زهى خجستهزنى خايهگير و مردافكن از اتفاقات حسنه در روزيكه شبش كشته ميشد از فخر الدين جابرودى سئوال كرد كه اگر ناگاه خصمان شخصيرا فروگيرند و او را فرصت شهادتين بدل و زبان نشود آيا او مسلمان رفته باشد يا نه او در جواب فرمود كه انما الاعمال بالنيات اگر پيش از اين بر نيت مسلمانى بوده باشد مسلمان مرده باشد و الا فلا نكته در حكمت عملى آمده كه زنيكه بدين خصائل خمسه متصف بوده باشد از او احتراز لازمست اول حنانه يعنى او را از شوهر ديگر فرزندانى باشد كه بمال اين شوهر تكفل حال ايشان كند دوم منانه كه از روى تمول خود به مجرد رعايتى كه شوهر را كند او را ممنون دارد سوم انانه كه پيشتر شوهريكه داشته باشد به گمان او بهتر از اين شوهر باشد و همواره از اين شكايت و از آنحكايت كند چهارم