قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

272

تاريخ نگارستان ( فارسى )

اكنون ارادهء و دولتخواهان آنكه شهزاده ساقى بيك را كه زهرهء اوج كامرانيست در سلك ازدواج نواب خدايگانى كشيم و عروس مملكتى كه بسر آن اينهمه نزاع است برايگان هم‌آغوش بندگان خان گشته امثال ما چاكران كمر بندگى بر ميان بسته داريم نظم : كمرى بر ميان جان بنديم * جان كمروار بر ميان بنديم مشروط بر آنكه شيخ حسن مذكور را كه مايهء فتنه و فساد است بنيكو وجهى دفع فرمايند . بيت : هميشه ره لطف نتوانگرفت * در ابرو فكن چين بهنگام خويش نه‌بينى كه مرهم نيايد به كار * چو باشد جراحت سزاوار نيش سه خردمند در توضيح لطف و عنف نكتهء چند ميگفتند يكى گفت گياه نحيف بنابر كمال نرمى از تندباد عنيف آزار نيابد و درخت سخت‌پيكر بيك وزيدن باد از پاى درآيد و ديگرى خلاف آن ورزيده گفت نظم : زبرى خارپشت نگهبان جان اوست * نرمى بباد داد سر قاقم و سمور آن يك انكار تخليط نموده برحسب خير الامور اوسطها از افراط و تفريط منع كرد بيت : درشتى و نرمى بهمدر بهست * چو رگزن كه جراح و مرهم نهست طعا تيمور خان بدان عشوه گول خورده چندان هواى ازدواج در سرش افتاد كه بدين قباحت نرسيده تخت و تاج بتاراج داد بيت : كه چندان شور ليلى در سرم بود * كجا پرواى كار ديگرم بود چون شيخ حسن دانست كه آن تزوير در وى اثر كرده ثانيا پيغام داد كه وقتى ما را بر مرحمت پادشاه اعتماد كلى حاصل آيد كه دو كلمه به خط و مهر مبارك خود عنايت فرمايند كه چوپانيان چون دست يابند در دفع ايلكانيه تقصير ننمايند كه پيشوائى الوس بديشان مفوض است آن ساده‌لوح رقعهء به همين مضمون نزد آنمكار پرتزوير فرستاد و آن مزور همان نوشته را نزد شيخ حسن فرستاد و گفت هرچند تو ما را از دشمنان ميشمارى اما ما با تو تا بدانجا همراه نيستيم و نخواستيم كه اين نوع چيزيرا از تو مخفى داريم شيخ حسن از آن بيتاب شده يكى از نواب خانرا خواسته آن نوشته را به دو نمود و او آن را نزد خان برده ملامتها نموده طغا تيمور خان در همانشب ديجور از كمال انفعال كوچ كرده تا خراسان ديگر نه‌ايستاد نظم : زرق و شيد تو چو جامى بخراسان شده فاش * روى در مملكتى نه كه ترا نشناسند [ 482 - جنگيدن حسن ايلكانى با حسن چوپانى . ] 482 من الوقايع گويند شيخ حسن ايلكانى بعزم رزم شيخ حسن چوپانى لشكرها فراهم آورده در بهار سنهء 741 احدى و اربعين و سبعمأة از بغداد متوجه