قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
7
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آنچنان بد كه در خسوخاشاك * ديدم آلايشى فتاده به خاك مگس افكنده بود يكسر شور * سوى ديگر قطار لشكر مور از هجوم مور تفرس روغن نمودم و از ازدحام مگس استدلال عسل كردم ديگرى گفت نظم : آنكه بر وى سوار گفتم زن * از نشان دو پاش بردم ظن چون از حوالى پى پا گياهى چند را بوئيدم كه از بويش قوت شهوى در هيجان آمده با خود گفتم كه دور نيست كه اين زن باشد نظم : نفس از آن بوى در گداز آمد * ديگ شهوت در اهتزاز آمد و آن يك كه حكم بحمل سرنشين كرده بود گفت نظم : ديدم آنجا كه نقش پايش بست * گشته پيدا به خاك نقش دو دست گفتم آن حامل و گرانبار است * كز زمين خاستنش دشوار است مؤلف شرح مقامات حريرى آورده كه قاضى اياس مزنى كه در شهؤر سنه 122 اثنتين و عشرين مأة وفات يافته بوفور حدس و فرط ذكاء اشتهار داشت روزى بر سه زن ميگذشت ديد كه ايشان نزد گروهى جزع و فزع ميكنند پس روى بحاضران آورده گفت آن زن شيرده است و آن يك بكر است و آن يك حامل است بعد از آنكه تحقيق كردند چنان بود و او را گفتند از چه دانستى وى فرمود كه در فزع كردن هريك دست بر جاى خاص مينهادند يكى دست بر پستان نهاده ديگرى بر شكم و ديگرى زيرتر فى - الواقع چون سه دلايل ايشان معقول و سنجيده بود ملك را مقبول افتاد و در تعظيم و تكريمشان باقصى الغايت كوشيدى و همواره بصحبت ايشان رسيدى و هرروز جهت ايشان تحف و هدايا ارسال داشتى از جمله روزى ظرفى شراب و بره جهت كباب فرستاد چون شكوه مجلس سلطان ايشانرا از اظهار لطايف و ظرايف و بدايع مانع آمدى يك بار پادشاه از پس ديوار گوش بر گفتار ايشان داشت و ايشان از اين معنى غافل نظامى : لب نگشائى اگرت هوشهاست * كز پس ديوار بسى گوشهاست يكى گفت كه انگور اين شراب از گورستان حاصل شده يكى گفت : كه اين بره كه كبابست همانا كه پروردهء شير كلابست و آن يك بر زبان آورد كه خسرو : كين ملك نى ز شاه ما زاده است * بلكه از پشت مطبخى زاده است ملك چون از اين ماجرا آگاه گشت بغايت متألم و متأثر گرديد چرا كه نقد ادرك ايشان را بر محك امتحان تمام عيار يافته بود در دم باغبان را طلب داشته كيفيت باده استفسار نمود آنچنان بود كه ايشان گفته بودند و از چوپان حقيقت بره را پرسيد او گفت كه مادر اين بره را گرگ خورد و هم در آن اوقات سگى زائيده بود بنابراين برهء مذكور را