قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

258

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بر استخوانى چند از آدميان افتاد كه در مغاكى به ظاهر زمين ريخته بود زمانى عنان كشيده در آنها تأمل فرمود پس روى بمقربان آورده گفت هيچ ميدانيد كه اينها چه ميگويند هم خود در جواب فرمود كه اينها از من داد ميخواهند عزيمت پادشاهانه بر استكشاف آن واقعه گماشته امير هزاره را كه در حوالى آنجا بود خواست و بتحقيق حال استخوانها او را مكلف گردانيد و او سرداران نامى را تمامى جمع و حاضر ساخته بتفحص ايشان قيام نموده در حال و احوال خير مآل ايشان به آنچه ميبايد و ميشايد پرداخت و آنها را مأمور بتفحص فرمود بعد از تحقيق چنان واضح شد كه پيش از آن بسه سال قافلهء از خراسان بدانجا رسيده بود و آنجماعت آن بيچاره‌گانرا كشته و اموال ايشان را بغارت برده بودند و هنوز از آن اشياء چيزى نزد مردم آن ده باقيست در دم قهرمان عدالت خان بقيد خونيان و جمع مال امر فرموده دو كلمهء در اين باب به حاكم خراسان نوشتند تا تفحص نموده وارثان ايشان را آگاهى داده چون ورثه بدرگاه خان عدالت دستگاه رسيدند اموالرا با قاتلان تسليم ايشان نمودند بيت : عدل بين كز غايت انصاف و داد * استخوان مردگانرا داد داد بيت : از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه و سرورى شاه گذشت بگذشت و جهان بيوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش ناگاه گذشت اعنى سلطانمحمد در شب عيد رمضان اينسال بجوار رحمت ملك متعال انتقال نموده امر سلطنت بموجب استحقاق بر ولد ارشدش سلطان ابو سعيد قرار يافت نظم : چو ديرينه روزى سرآورد عهد * چو اندولتى سر برآرد ز مهد منه بر جهان دل كه بيگانه‌ايست * چو مطرب كه هرروز در خانه‌ايست و چون سلطان در سن دوازده سالگى بود زمام اختيار بدست امير چوپان سلدوز نهاده امير نيز هريك از اولاد خود را حاكم روم و والى آذربايجان و سبزوار و عراق و سپهسالار خراسان گردانيد چون بخت از او برگشت جميع آن اعتبارات سمت زوال پذيرفته و بموجب اذا اراد الله شيئأ هيئأ اسبابه نظم : چه نادانست يا رب آدميزاد * كه گردد از متاع عاريت شاد چند چيز موجب زوال آن دودمان ممهد البنيان گشت بيت : گرفتم آنگه رسيدى بدانچه ميخواهى * گرفتمت كه شدى آنچنانكه مىيابى نه هرچه يافت كمال از پيش بود نقصان ؟ * نه هرچه داد ستد باز چرخ مينابى ؟ آنكه چون قاعدهء مغول و طورهء چنگيزخانست كه هريك از سرپوشيدگان كه منظور پادشاه گردد ازواج قطع ازدواج ايشان كرده او را بحرم عليه فرستد اتفاقا در جشنيكه