قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
253
تاريخ نگارستان ( فارسى )
داشت كه فلان بمراسم حفظ و حراست اقدام مينمود فلان غايب بود و آن يك را مقدمهء چرت از لوازم پاس مانع بود لاجرم صباح هر سه تن در معرض خطاب و عتاب درآمده هريك را هفتاد و يك چوب زد شيخ الاسلام جلال الدين گفت من در آنجا حاضر بودم سبب غضب آن يك كه پيدا بوده پرسيدم گفت اگر وى نيكو حاضر بودى چرا نيكپى را نگرفتى و از حال او استفسار نكردى ؟ [ 448 - كور كردن بهاء الدين مردى را . ] 448 حكايت روزى سوار بود بيچارهء چنان كه شيوهء عوامست كه در حكام نظاره كنند در او نيز تيز نگاه كرد خواجهء عاليجاه از او سبب نگاه پرسيد از كمال دهشت آن دردمند را زبان دربند شد فى الفور فرمود تا هردو حدقهء او را بكارد بيرون آوردند و از اينها همه طرفهتر آنكه روزى يكى از اعزهء اولاد خود را در كنار داشت و نظر مهر و محبت بر آن نور ديده ميگماشت ناگاه انگشت او بمحاسن پدر رسيد در دم خشمناك شد سوگند كلان خورد كه آن قرة العين را بر دار كشد و هيچيك از معاريف و اعيان و مقربانرا قدرت نبود كه درخواستى نمايند آخر چون قباحت اين ظهور ، مالا كلام داشت بموجب فرموده عمل فرمود بفتوى فقها او را بر رومالى نهاده بر معلاق زدند . [ 449 - زن مجدهمگر يزدى . ] 449 من اللطايف گويند مجدهمگر يزدى كه مداح خواجه بهاء الدين محمد است زن عجوزى در يزد گذاشته باصفهان آمد و ساكن گشت منكوحه تاب مفارقت نياورده باصفهان آمد شاگرد مجدهمگر را گفت كه مژده كه خاتون به خانه فرود آمد مجد فرمود مژده آن بود كه خانه بخاتون فرود آمدى اين سخن بخاتون رسيد چون مجد را بديد از روى عتاب به دو گفت . مصراع : پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است . مجد به او گفت بىبى پيش از من آرى ليك پيش از شما معلوم نيست . [ 450 - ديدن عمرو زشترويان را . ] 450 و منها گويند عمر بر در خانه ايستاده بود كه جمعى ناخوش با روهاى مشوش چنان كه ديدنش ديده را زيان دارد از دور پيدا شدند چون چشم او بر ايشان افتاد درهم و پريشان شده به خانه درآمد و در همانساعت بيرون خراميد يكى از احباب سبب ذهاب و اياب پرسيد وى گفت كه نخواستم جمال اينها بهبينم لاجرم به خانه درآمدم ملاحظه كردم كه خاتون به صد درجه در قبح منظر افزونست از آنروى بيرون آمده بدانها خرسند شدم . مصراع : كه بسيار بد باشد از بد بتر [ 451 - نشستن كيخاتو بجاى ارغون . ] 451 من السوانح چون ارغون در سنهء 690 تسعين و ستمأة درگذشت امرا و نوئينان بر سلطنت برادرش كيخاتو اتفاق نموده و پيكى بطلب او بروم ارسال داشتند و هم در سال مذكور او را بر سرير حكومت نشانده و كمر اطاعت بستند و چون خان و وزيرش صدر جهان كريم بالذات بودند مال و جهات ممالك ببذل ايشان وفا نمينمود و خان داد عيش داده ذكر و اناث از يكديگر جدا