قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

242

تاريخ نگارستان ( فارسى )

مصراع : موصل رسيد و آورد اخبار فتح موصل و قهرمان سياست و انتقام اندام او را در دنبهء خام گرفته در آفتاب انداخت و دنبها متعفن گشته كرمها از آن متولد شدند و بدنش را بنياد خوردن كردند حاصل بعذابى چنان بمرد نظم : طمع كرده بودم كه كرمان خورم * كه ناگه بخوردند كرمان سرم و خدمت خان چون فضيلت‌دوست و حكيم‌مشرب بود بنابر تعظيم و توقير مصراع : پادشاه علما خسرو دانشمندان بحرمت خواجه نصير طولى كوشيده دقيقهء از دقايق از تبجيل و تكريم او را فرونگذاشته و هم در آن اوقات خواجه در مراغه رصد بسته بزيج خانى موسوم گردانيد آخر الامر در پانزدهم شهر ربيع الاخر سنهء 663 ثلاث و سيتن و ستمأة مطابق اودئيل در جغتوى مراغه كوكب عمرش بدرجهء سقوط رسيده در پاى سواد رونق مدفون شد و بطريقيكه رسم و طوره منقولست سردابهء جهت خوابگاهش تربيت داده در آنجا سرير نهاده و خانرا بر تخت خوابانيدند و چند تن دختران پرىپيكر را با حلى و زيور در آنجا تعيين كردند كه انيس او باشند و سردابه را مضبوط ساخته از نظر اغيار مخفى گردانيدند و اين شيوه تا زمان سلطان غازان در ميان ايشان مرعى بود خواجه در آن تاريخ فرموده‌اند . نظم : چون هلاكو ز مراغه بزمستانگه شد * كرد تقدير ازل نوبت او را آخر سال شد ششصد و شصت و سه شب يكشنبه * كه شب نوزدهم بد ز ربيع الاخر [ 432 - رفتن مؤلف طبقات بهندوستان . ] 432 من الاعجوبه صاحب طبقات گويد كه من در سنهء 648 ثمان و اربعين و ستمأة از خراسان برسم تجارت بهندوستان ميرفتم در آن قافله با خواجه رشيد الدين حكيم بلخى رفيق گشته تا به شهر ملتان همراه بوديم در اثناى قطع منازل و طى مراحل از نوادر وقايعيكه مشاهده نموده و از غرائب سوانحى كه استماع كرده باشد سئوال رفت و به زبان نيازمندى به دو گفتم . بيت : زبان فصاحت چو دارى بگوى * سخن‌ها كه گردم از او منتبه سخن كان بود يادگار حكيم * خردمند را از زر و سيم به خواجهء مذكور نقل كرده العهدة عليه كه كودكى در فترت مغول باسيرى بدست يكى از نوئينان افتاد آنمغول كه آثار قابليت در او مشاهده نمود در بند ترتيبش درآمد و چون بسن تميز رسيد زمام كل اختيار سركار خود را به كف اقتدار او نهاده بر وجهى او را مستقل گردانيد كه محسود اقران گرديد و روزبروز عداوت آن كس را در ضمير خود ميپروردند و مترقب وقت ميبودند تا آنكه نوئين كه ويرا به نظر شفقت و عنايت ديدى وفات يافته بدستوريكه شيوه و رسم ايشانست سردابهء جهة او مرتب داشتند و بواسطهء انيسى كه در آن مغاك هولناك