قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

240

تاريخ نگارستان ( فارسى )

حكمت : حسود پيوسته در رنجست و با پروردگار ستيزه‌سنج كه الحسود لا يسود و هركه سه چيز شناخت از سه چيز برست هركه دانست كه آفريدگار در آفرينش تقصير نكرده از عيب برست و هركه دانست كه مقسم در قسمت ميل نكرده از حسد برست و هركه دانست كه آفريدگار او را از چه آفريده است از كبر و منى برست نظم : بسه چيز از سه چيز بايد رست * ايكه دارى ضمير بيننده اول از عيب آن رهد كه يقين * داند اين رمز دل نشيننده كه نرفته در آفرينش خلق * هيچ تقصير ز آفريننده از حسد آن رهد قاسم را * داند از ميل ويل چيننده وانكه دانست كز چه مخلوقست ؟ * نبود كبر را گزيننده اتفاقا هم در آن ايام شخصى شياد پيدا شده جمعى كثير از ارباب غوايت بحلقهء ارادت او درآمده بودند وزير خطائى بموجب الجنس مع الجنس يميل نظم : هركه بينى ز ناقص و كامل * نيست الا بجنس خود مايل با او از در اخلاص و اعتقاد درآمده در باب افناى خواجه استمداد نمود و هردو ناپاك غدار باتفاق ملازمان و مريدان بسيار در دروازهء كه بر سمت اردو بود در مكمن غدر نشسته در شهر آوازه انداختند كه قاآن بمرك شهزادهء جتم‌كتم بنابر تهيهء اسباب به شهر مىآيد وزير صافى ضمير آن را باور كرده چند مرتبه ملازمانرا بواسطهء تحقيق آن‌كه شهزاده در چه وقت ميآيد بر او اردو ميفرستاد و خطائيان كه در سر راه بودند ايشان را بوادى بيخبران روان ميكردند . مصراع : كانرا كه خبر شد خبرى بازنيامد در اثنا شبى وزير خطائى بدستور سلاطين در محفهء نشسته شموع و مشاعل پيش او ميبردند و جمعى پيشتر به شهر درآمده خبر رسانيدند كه اينك شهزاده رسيد امير احمد بيچاره بر جناح استعجال سوار شد و پا در ركاب زوال درآورده بموجب آيه كريمه فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ * اجل آن را آنقدر فرصت نداد كه ملازمانش فراهم آمده در ركابش باشند مصراع : صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود . رسيدن همان بود كشته شدن همان ملازمان وى كه در عقب او ميشتافتند چون آن معنى را دريافتند بر آن گروه مكروه تيرباران كردند و آن مدبر را بر خاك هلاك افكندند