قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
232
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نظم : اندر ره حق كه بنده و شاه يكيست * محبوب مقربان درگاه يكيست بتخانه شدم دوش بتى را ديدم * انگشت برآورد كه اللّه يكيست [ 416 - قاضى وجيه الدين و غزى كردن او . ] 416 حكايت مؤلف طبقات گويد كه من در شهور سنهء 622 اثنتين و عشرين و ستمأة بنابر مهمى متوجه قائن شدم و در آنجا بصحبت قاضى وجيه الدين قوشجى كه از اجله و اكابر خراسان و از شايبهء كذب هراسان بود رسيده وى حكايت كرد كه چون تولى خان بن چنگيز خان هرات را هدف سهام آفات ساخته محاصره نمود من بنابر اجراى غزا مسلح و مهيا گشته بر برجيكه محاذى خيمه تولى خان بود و محافطت آن در عهدهء اهتمام من بود برآمدم ناگاه پايم لغزيده فرود افتادم از بالاى باره تا خاكريز هشت گز بود و از خاكريز تا خندق چهل گز القصه . مصراع : غلطانغلطان همى شدم جانب كوه در آنوقت قريب پنحاه هزار مغول بر كنار خندق وزير فصيل آمده جنك ميكردند اكثر از ايشان متوجه من شده تيرها به قصد من پيوستند خدا مرا از جميع آن خطرها نگاهداشت و هيچ جراحت و المى به من واقع نشد . [ 417 - زندانى كردن الغ بيك يارعلى را . ] 417 و منها در مطلع السعدين مذكور است كه چون در شهور سنهء 652 اثنتين و خمسين و ستمأة ميرزا الغ بيك در حق اميرزاده يار على بن امير اسكندر بن قرايوسف تركمان تفرس غدرى كرده او را بند فرمود و بقلعهء پرتو فرستاده خود بمدافعه اولاد ميرزا بايسنقر بتخصيص ميرزا علا الدوله و ميرزا بابر باستراباد شتافت در آن اثنا يارعلى از قيد رها شده لواى مخالفت برافراشت و با جمعى مردم پيرو بزا متوجه تسخير هرات شده هفده شبانهروز آنجا را محاصره كرد روزى در بيرون دروازه شخصيرا گرفته ذلت بسيار دادند چنان كه حكم بمرك او كردند و بواسطهء تنبيه مخالفان باتفاق ريسمانى بر پاى او بسته از دروازهء مذكوره بر وى باره آويخته همچنان بگذاشتند بعد از مدتى در جنبش آمده او را فرود آوردند و در سخن آمده گفت مردى پيشهورم و انديشهء جنك ندارم بنابرآن او را واگذاشتند بعد از آن سالهاى دراز در حيات بود . [ 418 - حاكم شدن ميرزا بامر امير تيمور . ] 418 حكايت مؤلف فتوحات آورده كه در شهور سنهء 706 ست و ثمانمأة ميرزانشاه حسب فرمان امير تيمور گورگان حاكم استراباد شد امير على كه از وى شكست يافته بود تعاقب نموده از پى او بكوهستان رستمدار درآمد روزى وقت طلوع صبح كوچ كرده بواسطه دشوارى راه و رفعت كوه نماز پيشين بر قله برآمدند ناگاه يا ساقى با اسب از آن بلندى فرود افتاده تا پايان كوه ديگر از نظرها ناپيدا گرديد چون نيك جستجوى احوال او فرمودند او و بارگير هردو سالم مانده بودند و هيچگونه آسيب بديشان نرسيده بود