قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
233
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نظم : اگر فتنه گيرد سمك تا سماك * چو ايزد نگاهت بدارد چه باك [ 419 - تاراج اعراب بنى جوخه مرقد على ( ع ) را ] 419 و منها در تاريخ ابن جوزى مذكور است كه در ربيع الاول سنهء 489 تسع و ثمانين و اربعمأة اعراب بنى جوخه بمشهد مقدس حائر على ساكنها التحية آمده آغاز دستدرازى كردند سيف الدوله منصور بن صدقه امير حله چون اين خبر شنيد لشكر بدانجا كشيده نخست دروازهاى آنجا را مضبوط گردانيد و آن فرقهء جابر را در درون حاير كرد و تيغ تيز از ايشان دريغ نداشت و جمعى كثير از ايشان بقتل آورده يكى از اعراب چون از دروازه و ابواب مأيوس شده سواره بسوى سور برآمده مركب را تازيانهء زد و خود را در زير انداخته اصلا بوى و تكاورش آسيبى نرسيد بيت : ديد مردى كه لقمه ميخائيد * زان ميان گندمى برون آمد بوده پيش جراد و مرغ و ستور * ديده بار جراس و تف تنور داشته زير آسياى فنا * كه نگهداشت جز خداى ودود قاضى فرمود در آنحالت نظر تولى خان بر من افتاده مغولانرا از آزار من منع كرد و مرا نزد خود خواست گفت بنگريد كه ويرا رنجى رسيده است يا نه چون معلوم كرد كه از اين ورطه سالم ماندهام انگشت حيرت بدندان گرفته گفت الحق نظم : در دفع خدنك ستم و گردش ايام * بهتر ز عنايات الهى سپرى نيست آيا تو ديوى يا پرى يا نام الغ تنكرى با خوددارى كه از اين نوع آفات محفوظ ماندهء من روى بر زمين نهاده عرض نمودم كه اينها هيچ نيست اما چون منظور نظر چون تو صاحب اقبالى بودم هيچ مكروهى ننمود بمقتضاى نعم الناصر جواب الحاضر او را از اين سخن بغايت خوش آمده گفت اينشخص را رعايت بايد كرد و لايق آنست كه در خدمت سلاطين باشد لاجرم بعد از فتح مرا همراه خود بملازمت خان برده چندان تعريف كرد كه خان مرا منظور نظر اعتبار گردانيده بمجلس خاص طلب خواست و همواره از سير انبيا و اخبار سلاطين استفسار ميفرمود تا آنكه روزى از من پرسيد كه محمد بلواج اعنى صاحب مقام محمود و معراج صلى اللّه عليه و آله و سلم از خروج من خبر داده است من احاديثى كه در باب ظهور اتراك وارد بود عرضه داشتم او را خوش آمد گفت بواسطهء انتقام محمد اغرى يعنى سلطانمحمد خوارزمشاه غريب نامى از من در ميان اهل عالم خواهد ماند پس من روى بر خاك نهاده گفتم اگر امر اعلى باشد سخنى كه بخاطر رسيده است عرض كنم فرمود كه بگو گفتم نام گاهى ماند كه ذريت بشر در روى زمين باشد چون هيچ متنفس در عالم نخواهد ماند نام چگونه ماند در اينوقت خان را كمان و تير گزى در دست بود از غايت خشم آنها را بينداخت و