قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

223

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كرده لشكرى بينهايت كه از آن جمله بروايت حافظ ابر و سيصد هزار خرگاه بود بسوى الكاى او متوجه گشتند وى از اينمعنى مستشعر گشته بواسطهء تقويت دين مبين دريوزه وعدهء كريمه وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ نمود و دعاى او بعز اجابت قرين گرديد و بعد از ازالهء مرض بمدافعهء ايشان شتافت و چون خبر توجه او بايشان رسيد كمال رعب و هراس بر ضماير آنان راه يافته بموجب رجع القهقرى عنان مراجعت برتافتند و اهل اسلام از عقب ارباب كفر و و ظلام در حركت آمده بعد از آنكه سه ماه را طى كرده بودند ناگاه بر سر ايشان تاختن آورده دويست هزار كفار را بتيغ جهاد از هم گذرانيدند و صد هزار ديگر بقيد اسارت گرفتار گشتند . القصه شيدرقو خان منهزم گرديده بارتاقيا متحصن گشت و از در ايلى در آمده ايلچى نزد خان فرستاد ايلچى او را بغايت مستظهرر گردانيده مقرر بر آن شد كه وى بملازمت مبادرت نمايد و خان در آن اوان شبى خواب هولناك ديده دانست مصراع : كه وقت رفتن آمد زين كهن دير لاجرم خان يكيك فرزندانرا جمع نموده در باب ملك‌دارى و رعيت‌پرورى و نوازش دوست و مالش دشمن وصيت فرمود از جمله آنكه شيدو خان حسب الامر ترسيد اصلا بر او ابقا نكنند و فرزندان و نوئينان قواعد و قوائين او را در جميع موارد نصب العين داشته تا غايت از طورهء وى تخلف جايز ندارند بالجمله در آن يورش در رمضان سنهء 624 اربع و عشرين و ستمأة كه عمرش بهفتاد و سه سال رسيده بود فرمان يافت و جسد او را نقل كرده در پاى درختى كه خود در شكارگاه روزى تعيين نموده بود دفن كردند و هم در آنسال در آن نواحى درخت بسيارى برآمده در اندك فرصتى چنان جنگل شد كه قبر او ناپديد گشت از اتفاقات آنكه ولادت و جلوس و وفاتش در تنكوزئيل دست‌داده [ 400 - داستان عبد الملك ابو الزباب . ] 400 تمثيل گويند عبد الملك مروان كه او را اعراب ابو الزباب گفتندى چه تندى تعفن دهن او بمثابهء بود كه چون مگس بر آن نشستى در دم به مردى چون هلال رمضان سنهء 86 ست و ثمانين را ديد همچو بيد بر خود بلرزيد و با خواص گفت در اين ماه از مرك بيمناكم ؟ چونكه در رمضان متولد شده‌ام و هم در رمضان مرا از شير بازداشته‌اند و در رمضان با من بيعت كردند و از غايت قساوت بل نهايت شقاوت از اين نكته غافل بود نظم : تا كى ز جهان مستمند انديشى * تا چند ز جان دردمند انديشى آنچه از تو توان گرفت يك كالبد است * يكمزبله گو مباش چند انديشى آخر در منتصف شهر شوال همانسال بمرد