قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
220
تاريخ نگارستان ( فارسى )
مهر كردى و بعد از وقوع آنحالات بدان مرقومات رجوع فرمودى اكثر آنها را مطابق واقع يافتى و گويند بعضى شياطين را به دو مؤانست بودى و او را از سوانح آينده اخبار دادندى و علم شانه را نيز نيكو دانستى بدانطريق كه او را سوخته احكام بيان كردى نظم : ز بهر فتوحش همه ماه و سال * زحل را بود شانهء جدى فال چنان كه بعد از انهزام سلطان جلال الدين اراده نمود كه بهند توجه نموده سكان آنجا را كه از صدمهء تعرض سپاه كينهخواه او سالم بودند به قدر چاشنى چشانيده و از آنجا به راه لكنهوتى و كام رود بمملكت چين و خطا باز رود هرچند شانه ميسوخت رخصت رفتن نمىيافت كه ناگه در آن اثنا خبر آوردند كه شيدرقو خان حاكم قاشتين باعلان كلمهء عصيان مبادرت نموده بالضروره از راهى كه آمده بود بازگشت [ 393 - داستان سطيح كاهن . ] 393 تمثيل سطيح كاهن شخصى است غريب الخلقه چنان كه اصلا مفاصل نداشته و بر قيام و قعود قادر نبوده مگر وقتى كه غضب كردى پر باد گشته بنشستى و هيچ استخوان نداشت مگر جمجمه و سرهاى دست و انگشتان و در اوايل زمان حضرت رسول ص درگذشت چون خواستندى كه ويرا از جائى نقل كنند او را چون رختها درهم پيچيده ميبردند چو سطحى از گوشت روى او در سينهء او بود و چون ميخواستند كه او از معنيبات خبر دهد او را بطريق مشك دوغ جنبانيدندى پس نفس زدى و آنچه گفتى چنان شدى و عمرش قريب بسيصد سال بود . [ 394 - رفتن قاضى اشرف پيش چنگيز خان . ] 394 من الوقايع گويند چون عزم مراجعت حضرت خانرا جزم شد كسى نزد صدر جهان ببخارا فرستاد كه شخصى كه عالم باسلام و دين شما باشد نزد ما فرست كه از او تحقيقات بعضى چيزها نموده شود صدر جهان نيز قاضى اشرف و يكى ديگر از فضلا را روانه داشت خان از ايشان پرسيد كه راه و رسم مسلمانى چيست قاضى گفت مسلمانان خدا را بىشريك و همتا ميدانند خان گفت در اين چه شك غايتش ؟ نظم : آنكه بر لوح زبانها نام اول نام اوست * آن هميگويد إله آن ايزد و وان تنكرى آنكه خار اژدها دندان عقرب نيش را * شحنكى داده است بر اطراف كلبرك طرى باز از كليات قوانين شرع اقدس پرسيد قاضى گفت الغ تنگرى ( خدا ) ! ايلچى بايرليغ به بندگان ارسال داشته هركه اطاعت كند مقبول و آنكه تمرد كند مخذول باشد خان گفت چنين است اگر احدى خلاف يرليغ ما كه بنده خدائيم بظهور آورد ببدترين سياستى مبتلا گردد و اگر بنده از حكم الغ تنكرى ( خدا ) سرپيچيد يقين كه مستوجب عذاب اليم است ديگر گفت فرموده يك ماه معين را در عوض سال روزه دارند گفت اين نيز رواست چه در يازده ماه