قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
219
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 391 - سطوت چنگيز خان . ] 391 حكايت آوردهاند كه سطوت و صلابت و نفاذ حكم و مهابت خان بمثابهء بود كه هيچيك از اولاد او را قدرت و ياراى آن نبود كه سر موئى از فرمان واجب الاذعان او تجاوز نمايد مصداق اين مقال آنكه جغتاى را پسرى بود ( بامكان ) نام كه از فرط قبول خان او را از جميع اولاد و احفاد دوستتر داشتى و همواره باوجود قساوت قلب تخم مهر و محبت او در دل چون خاره كاشتى اتفاقا بامكان در سنهء 618 ثمان عشر و ستمأة در پاى قلعه ناميان بضرب تير چرخ از پاى درآمد نظم : آه كسان خرد نبايد شمرد * آتش سوزان چو بزرگ و چه خورد تير ضعيفان چو گشاد از كمان * بگذرد از نه سپر آسمان بندگان خان ازين واقعهء جانگسل سررشتهء اختيار بالكل از دست داد و در تسخير آن قلعه بيشتر از پيشتر مبالغه نمودند و بعد از تسخير بر هيچ جاندارى حتى سگ و گربه ابقا نكردند و از موقف حكم فرمان نافذ شد كه هيچ آفريدهء اين خبر وحشت اثر را بپدرش نگويد تا آنكه جغتاى و اوكتاى بتسخير قلعهء خوارزم و توابع رفته بودند آنولايت را مسخر گردانيده بملازمت خان آمدند و ايشان را معاقب گردانيده گفت شما را چه حد و يارا كه خلاف فرمان قضا امضاء كنيد و از اين مقوله چندان سخنان عتابآميز بر زبان آورد كه نزديك بود كه هياكل وجود ايشان از صدمهء آن تهتك و صلابت آن مهابت از هم فروريزد چه جاى ايشان بيت : مهابت تو اگر بانگ بر زمانه زند * قطار هفتهء ايام بگسلند مهار نخست جغتاى زانو بر زمين زده به زبان خضوع و خشوع معروض داشت كه امثال ما بندگان را چهقدرت و ياراى آنكه از پادشاهى بزرك تخلف ورزيم كدام حكم از موقف عز و جلال نفاذ يافت كه در امضاى آن بجان نكوشيديم ؟ خان گفت بامكان مرده است اضطراب مكن و زارى و تعزيت و سوگوارى منماى جغتاى را از استماع اينخبر وحشت اثر نزديك بود كه روح از بدنش بدر رود اما بر كمال شكوه خانى هيچ نگفتند و بعد از ساعتى بيرون رفته گريهء بسيارى كرده گفت بيت : جان خود بدهد و جان تو عوض بستاند * گر بود قابض ارواح بفرمان پدر [ 392 - شجاعت و جلادت چنگيز خان . ] 392 من التماثيل گويند خان بلندبالا و قوىهيكل و روى كشيده و گربهچشم در غايت شجاعت و جلادت و عقل و صولت و ضبط و سياست بوده مشهور است كه چون از مادر متولد شد مشت او پر از خون بسته بود و مكر و استدراج از او ظاهر ميگشت و هرچندگاه او را غشى دست ميداده در آنوقت آنچه به زبانش جريان يافتى چنان شدى و مقرر بودى كه كاتبى در آنوقت آنها را بقيد كتابت درآوردى و در خريطهء نهاده