قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
215
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 385 - رفتن الاق پويان با سپاه به بناكت . ] 385 من الوقايع الاق پويانرا چون بلاى ناگهان با پنجاه هزار كس بصوب بناكت و خجند فرستاد و او بعد از فيصل مهم بناكت با جوانان حشرى آنجا و ديگر مغولان كه بمدد آنها آمده بودند بمحاصرهء آنجا اشتغال نمودند و تيمور ملك نام اميرى كه از جانب سلطان حاكم آنجا بود و در شجاعت و فرزانگى بىنظير و همتا بود در ميانهء رود خجند و در موضعى كه آب دو شق ميشد قلعهء مضبوطى ساخت و با يكهزار شير شكار بدان حصار تحصين نموده مغولان آنجا را محاصره كردند و جوانان حشرى سنك از سه فرسنك آورده در آب ميريختند و در تضييق محاصران و متحصنان باقصى الغايت ميكوشيدند تا آنكه تيمور ملك نيك بتنك آمده احمال و اثقال خود در كشتيهائى كه بواسطهء اين روز ترتيب داده بود و در حوالى قلعه آماده داشته نهاد و با جوانان خود روان شد چون مغولان از آن امر خبردار گشتند در محاذى سفاين به حركت آمده تيرباران ميكردند تيمور ملك بهر طرف كه مغولان رومىآوردند كشتى خود را بدانجانب رانده غايت مردى بظهور رسانيدى و چون مغولان در حوالى بناكت زنجير سطبرى جهة منع گذشتن كشتى بر روى آب بسته بودند اهل كشتى كه بدانجا رسيدند سراسيمه گشتند تيمور ملك بيكضرب تبرزين زنجيرى اينچنين را پاره كرده كشتىها را بگذرانيد چون اينخبر بجوجى خان رسيد او نيز حشرى انبوه بلب رود روان فرمود تيمور ملك كه از اين مستشعر گشت از زورق بيرون آمده بچول درآمده مغولان او را تعاقب نمودند آنجهان پهلوان از فرط دلاورى پرتال و جهات خود را محفوظ و مضبوط داشته آخر اكثر ملازمانش كشته و خسته گشتند و او تنها بماند و سلاح نيز روى در نقصان نهاد چنان كه كمانى و سه چوبهء تير كه يكى از آنها پيكان نداشت ماند و سه مغول سر از دنبال او برنميداشتند آن شير ژيان تير بى پيكانرا چنان بر چشم يكى از ايشان زد كه كور گرديد و بدان دو كس ديگر گفت كه ضرب مرا به چشم خود ديديد و بعدد هريك از شما تيرى دارم اما مرا حيف مىآيد كه آنها را ضايع كنم آرى . مصراع : حيف از آن تيرى كه بر دلهاى بيغم ميزنى [ 386 - برادرزاده واسكى حاكم تكريت ] 386 تمثيل در يكى از حروب برادرزادهء واسكى حاكم قوم تكريت كه در علم تيراندازى بيشبهه و نظير بود بدست چنگيز خان افتاد او را بتحفه نزد جوجى خان آوردند و او را در ان فن ممتحن ساخته و آنجوان فرزانه را بميدان آوردند اول تيرى كه انداخت بر ميان نشانه زد و تير ديگر بسوفار تير اول خورده بشكافت و على هذا القياس [ 387 - داستان مسافر و دزدان . ] 387 و منها مؤلف فرج بعد الشدة گويد ابو على كرد كه از جملهء مبارزان و مشهوران دوران بود گفت كه يكبارى من و هفتاد جوان راهزن نظم : همه از دين تهى و پر ز هوس * همه تاريكروى و شومنفس ياوه طبعان و خر گداى همه * چون سك و گربه نانرباى همه