قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
214
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نايمان به دو دچار شد بعد از زدوخورد بر او ظفر يافتند و او را بقتل آورده سرش را نزد خان بردند و خان با ايشان آغاز خطاب و عتاب كرده گفت او را زنده بايستى آورد بالجمله سر او را بنابر تعظيم در طشت زرين نهاده روزى خان بطريق استهزا با آن سر گفت تا بكى در مقام خاموشى باشى سرگذشتى بگوى تا از آن متنبه گرديم آنسر دو سه نوبت زبان از دهان بيرون كرد امرا و نوئنيان آن را بفال بد گرفته گفتند كه گويا نزديك به آن رسيده كه كاروبار خان ما نيز بزيان آيد [ 382 - خواب چنگيز خان و دستار بسر نهادن ] 382 من الوقايع مؤلف طبقات گويد كه من از خواجه احمد وحشى كه تاجرى صحيح القول بود شنيدم كه چنگيز خان در حين تسخير ولايت خطا شبى در خوابديد كه دستارى در غايت درازى برابر خرمنى بر سر مىبندد و تعبير آن را از عربى تاجر مسلمان سئوال كرد وى گفت العمائم من رسوم العرب چون پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم و اتباع عمامه مىبستهاند اينخواب دالست بر آنكه ديار اسلام را بحوزهء تصرف آورى و عاقبت چنان شد . [ 383 - چنگيز و دستهاى درازشدهاش در خواب ] 383 و منها گويند كه هم وى در به دو حال در خوابديد كه دستهايش دراز شده و بهر دستى شمشيرى دارد كه سر يكى از آن دو شمشير بمشرق متصل است و سر ديگرى به مغرب صبح اينخواب را بمادر خود گفته وى چنان تعبير كرد كه تو بر شرق و غرب مستولى خواهى شد و اثر شمشير خون افشانت باهالى آن بلاد خواهد رسيد [ 384 - هجوم چنگيز خان بايران . ] 384 من النوادر چون اسباب يورش عجم بموجبى كه مؤرخين رقم فرمودهاند و فى الجمله در احوال سلطان محمد خوارزمشاه ايمائى بدان واقع شد چنگيز خان را روى نمود در شهور سنهء 625 خمس و عشرين و ستمأة موافق توشقانئيل باحضار عساكر طوفان مآثر اشارت فرمود . در اندك وقتى قرب هشتصد هزار مغول مصدوقهء آيه كريمهء إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا در معسكر او مجتمع گشتند نظم : همه بهادر و جوشن شكاف و سندان رو * چو رعد بانك زن و همچو برق تيغ گذار همه كمانكش و زورآزماى و عالم تاز * چو باد حمله بر او همچو كوه سختوقار و موازى سيصد هزار اسب به بهادران قسمت نموده حكم فرمود كه هردو مغول سه گوسفند قديد كنند و يك ديك آهنين بردارند و مشكى خمير و مشكى از جهة آب همراه آرند و از اردوى او تا انزار سه ماه راه بيابان چول بود گفت اينقدر مسافت را بدين جزوى توشه بسر ميبايد رسانيد و باقى اوقات بخمير و شراب ميبايد ساخت چون بانزار كه مولد اين فتنه بود رسيد فرزندان خود جغتاى و اوكتاى را با ايدى قورت پادشاه انغور يكصد هزار سوار بمحاصره آنجا بازداشته پسر مهتر خود جوجى خانرا بجركس فرستاد .