قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

208

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 373 - قحطى در مصر زمان آل ايوب . ] 373 من البدايع الوقايع در تاريخ يافعى مذكور است كه در شهور سنهء 597 سبع و تسعين و خمسمأة در زمان آل ايوب در ديار مصر و توابع آن بلاى جوع بمثابهء شيوع يافت كه چهار دانك و نيم مردم رخت بقا بعرصهء فنا كشيدند و اين قضيه تا ششماه كشيد و در قاهرهء مصر آنچه بقلم صد و پانزده هزار بود سواى آنها كه در خانها و سر راهها مرده بودند و كسان از عهده دفن بيرون نمىآمدند گوشت بمرتبهء معدوم شد كه جوجهء مرغى به صد مثقال نقره رسيده بود و يافت نميشد و در شهر شعبان آنسال زلزلهء عظيمى در اكثر روى زمين روى نمود چنان كه يافعى از ابو شائه نقل مىكند كه در مصر جمع كثير در زير عمارات مردند و در تابلس كه ملقب بطرابلس است خرابى تمام واقع شده فوجى در زير خاك مانده چنان كه شمار خلقى كه در اين قضيه فرورفته بودند كردند هزارهزار و صد هزار به حساب درآمد . [ 374 - فرع آل بويه . ] 374 فرع آل بويه قريب صد سال سلطنت مصر و شام در تحت تصرف آل بويه را جمعى كثير از ايشان به سلطنت پوشيده‌اند آخر از شهور سنهء 523 ثلاث عشرين و خمسمأة انقراض يافته و پس از آنها بغلامان موسوم بعراج منتقل گرديد تا آنكه در شهور سنهء 623 ثلاث و عشرين و ستمأة پادشاه روم سليم فاتقيو قورچى آخرين ايشانرا مقهور كرده آنملك به تصرف ايشان درآمد . [ 375 - حالات قوم مغول . ] 375 من البدايع الوقايع در تواريخ آورده‌اند كه در عهد تور بن فريدون كه او فرمان‌فرماى الكاء ماوراء النهر و تركستان بود قوم مغول علم اقتدار برافراشته قدم از جادهء ادب بيرون مينهادند لاجرم تور كه مهترى بينهايت غيور بود استيصال آنطايفه را پيش‌نهاد همت عالى خويش گردانيده لواى جهانگيرى برافراشت و بصوب ارناق و كرناق و دشت قبچاق كه يورت مغول و مقال آن زمرهء بو الفضول بورتاخت و جماعت تاتار و ايقور كه سالها از حركات ناملايم آنفرقه منفور بودند بلشكر تور ملحق گشتند و از آنجا ايلخان كه از نژاد اغور خان بود ابطال رجال نامعدود مغول را فراهم آورده بمقابله شتافت و چون التقاى فريقين دست داد در صدمهء اول شكست بر لشكر تور افتاده فوجى از ايغور و تاتار عرصهء تيغ آبدار گشتند . مصراع : كوشش چسود چون نكند بخت ياورى . تور در خلال جنك و جدال بمقتضاى الحرب خدعة حيلهء انگيخته راه گريز پيش گرفت و در دو فرسنگى يورت ايشان نزول كرد روز ديگر وقت سحر بر آن تيره‌روزگاران بداختر تاخت آورده ايشان را شكارىوار در ميان گرفته تيغ خون‌آشام را از آن جماعت دريغ نداشته بر خرد و بزرك آنقبيلهء سترك ابقا نكردند و از آن طوفان قيامت نشان به غير از فتان ولد ايلخان و تكور خان پسر خال او و دو عورت از اهل و عيال ايشان احدى ديگر جان بدر نبرد . نظم : سلامت كسى جان ز ميدان نبرد * به غير از اجل هيچكس جان نبرد