قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
207
تاريخ نگارستان ( فارسى )
عسى أن تكرهوا شيا و هو خير لكم غافل بودند و بنابر رعايت شجاعت و كياست نزد حاكم آنجا نور الدين زنگى تقرب تمام يافته مطبوع و مطاع شاه و سپاه شدند و چون دولت اسماعيل مصر روى در تراجع نهاده بود عاضد بواسطهء شر فرنگيان كه در آن ولا بحدود مصر تاخت مىآوردند از نور الدين محمود استمداد نمودى وى اسد الدين را مكرر با لشكر ظفر قرين بامداد فرستاده در كرت اخير شاهپور وزير عاضد اسماعيلى را بقتل آورده بجايش نشست اما او نيز بعد از دو ماه فوت شد و برادرزادهاش صلاح الدين يوسف بن نجم الدين ايوب راتق و فاتق گشته بعد از مرك عاضد كه در سنه 567 سبع و ستين و خمسمأة روى نمود بالكليه والى مصر و آنحوالى شده دست ساير متغلبه را بربست گويند از جملهء اجناسى كه از خزانهء عاضد بدست صلاح الدين افتاد عصائى بود از زمرد و از كتب نفيسه كه بخطوط مرغوبه بود صد هزار مجلد . [ 372 - فتح عمروعاص اسكندريه را . ] 372 تمثيل يكى از مردم سلف كه بشرف صحت قول مشرفست در تاريخ آورده كه چون عمرو عاص در سنه 20 عشرين هجريه شهر اسكندريه را فتح نمود يحيى معروف بافراماطيقوس نحوى نزد وى آمدوشد نموده چون او را حكيمى فاضل يافت در تعظيم او افزوده دقيقهء از مراعات جانب او فوت نمىكرد روزى يحيى با او گفت كه التماس من از تو آنست كه كتب خزانهء ملوك را به من گذارى كه از آنها استفاضه كنم وى در جواب گفت كه من بيرخصت نتوانم داد لاجرم دو كلمه بمدينه نوشته بدين معنى اشعارى كرد خليفه در جواب نوشت كه اگر آنها موافق كتابست چه احتياج به آنهاست و اگر مخالف است اعدام اوليست بنابراين عمرو عاص چندان هزار كتاب بر حمامهاى اسكندريه قسمت كرده مدت ششماه ميسوختند القصه صلاح الدين يوسف در ايام پدر خود نجم الدين ايوب را از نور الدين محمود استدعا نموده وى نيز از شام متوجه مصر شده يعقوبوار ديدهء هجرانديدهء را بديدار عزيز يوسف منور ساخت و حسب الصلاح پدر بر جادهء خدمتكارى نور الدين مستقيم بوده نور الدين نيز ممالك را به او واگذاشت و صلاح الدين تيغ جهانگيرى آخته باندك وقتى اكثر آنولايت را از معاندان دين و دولت بپرداخت باوجود بسطت و فسخت مملكت و كثرت غنايم كرمش بمثابهء بود كه چون در صبح بيست و هفتم شهر صفر سنهء 597 تسع و ثمانين و خمسمأة درگذشت زياده از چهل و هفت درم در خزانهء او نبود بعد از وى ميانهء اولادش على و عثمان بر سر سرير سلطنت مخالفت شده عم ايشان ابو بكر جانب برادر بزرگتر عثمانرا گرفته و چون نور الدين على بصنوف فضائل بتخصيص اشعار و انشا و رسايل متحلى بود در خلال اين احوال بر سبيل استغاثه كتابى بناصر عباسى نوشت و اين چند بيت از نتايج طبع خود را آنجا درج نمود عربيه : مولاى ان ابا بكر و صاحبه * عثمان قد غصبا بالسيف حق على و هو الولى الذى ولاه والده * و الامر بينهما و النص فيه جلى