قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

206

تاريخ نگارستان ( فارسى )

او را مانع بود لهذا در آن مضاربت شيوهء مصابرت پيش گرفت قضا را تيرى بر مقتل جمال الدين آمده شكست بر سلغريان افتاد و لرستان آل فضلويه را مصفا شد . [ 370 - تنقيح در نسب لران . ] 370 تنقيح در نسب لران و وجه تسميهء ايشان اقوال مختلفهء چند منقولست از جمله بعضى را عقيده آنست كه حضرت سليمان 4 چون شخصى از معتمدان را بجهة آوردن كنيزان باكر ، به تركستان فرستاد و او را حرزى آموخت كه از شر شياطين محفوظ باشد چون آنشخص شبى از تركستان عبور نموده با كنيزان در ولايت باب رود نزول نمود اتفاقا آنشب حرز مذكور را آنشخص فراموش كرد شياطين به صورت آن معتمد بكنيزان دخول نمودند و چون كنيزان به خدمت حضرت نبوى رسيدند و در ايشان مدخولى يافت از آنشخص معتمد سئوال كرد كه هيچ‌جا آن حرز را فراموش كردى گفت آرى در ولايت باب رود پس به حكم حضرت كنيزان را بدانجا برده گذاشتند و ديوان در ايشان تصرف نمودند لران از ايشان حاصل شدند و بعضى گويند كه فوجى از اعراب با حضرت سليمان ( ع ) اظهار طغيان نموده بتغلب بكنيزان مذكور نزديكى كردند و خدمت لران تشريف شريف بعالم شهود ارزانى داشتند و زمرهء را اعتقاد آنست كه در ايام ضحاك هرروز دو شخص را كشته مغز سر ايشان را بواسطهء تسكين درد دملهائى كه او را بر دوش بود طلايه كرده بر آنجا مينهادند سرانجام مطبخى بر حال بعضى از ايشان بخشيده يكى را سر بريده ديگريرا سر ميداد آنجماعت از آبادانى تنفر نموده بكوهها پناه بردندى تا بتدريج جمعى كثير فراهم آمده گردان از ايشان پيدا شد و اطلاق لر و كرد بر آنطايفه بنابر آنست كه در ولايت باب رود موضعيست كه آن را كرد خوانند و در بندى كه در آن حواليست قريه‌ايست كه آن را لر گويند چون آنجماعت در قديم از آن موضع برخاسته‌اند بنابراين بدان القاب مستطاب ملقب گشته‌اند اما لرستان باعتبار دو برادر كه در قرب سنهء 300 ثلثمأة حاكم آنديار گشته‌اند منقسم به دو قسم شده پدر والى لر بزرك و بابا منصور لر كوچك و مدتها حكومت لرستان در خاندان ايشان بود چون سلسلهء حكام و ايام سردارى ايشان مضبوط نبود بنابراين مقدمات اختصار رفت . [ 371 - شادى نام جد آل ايوب مصر . ] 371 من النوادر جد سلاطين مصر كه ايشانرا آل ايوب گويند شادى نام كه از جملهء شجعان اكراد بود و در عهد سلطان مسعود سلجوقى بكوتوالى مكريت مقرر گشته چون شادى مذكور به مرض الموت مبتلا گشته اولاد امجادش نجم الدين ايوب و اسد الدين شير كوه بدان امر قيام نمودند تا آنكه اسد الدين شخصى را بقتل آورده برادران صلاح در توقف نديدند بالضروره جلا نموده بموصل شتافتند و در شهور سنهء 532 اثنتين و ثلاثين و خمسمأة در شبى كه به حكم ضرورت جلاى وطن آخرين واقع ميشد سلطان صلاح الدين يوسف متولد گشت و اقوام مقدم او را مبارك دانسته از سعادت عاقبت آن بمقتضى